پرش به محتوا

برگه:Babak by Nafisi.djvu/۱۰۵

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

. هست حصار نزدیک آمدند و جعفر با یاران بر در حصار شد و مردان بابك بدر حصار بدیوار ار آمدند و جنگ در پیوستند و از هر سوی تیر و سنگ انداختن گرفتند و افشین يك بدره زر نزد جعفر فرستاد و گفت : از یاران تو هر که كارى نيك كند این درم بوی ده. بدره ای درم دیگر با بوداف فرستاد و او را نیز چنین گفت و شرا بداران خود را گفت تا باجلاب وشراب وشكر بحر بگاه روند و مردم را میدهند و مردم بابک از حصار بیرون آمدند و جنك كردند و تا نماز دیگر پای بفشردند تا آنگاه که افشین بلشکرگاه بازگشت و فرود آمد و يك هفته جنك نشد و بگفت تا علف بسیار بیاوردند و تدبير جنك همي کرد ، تا او را خبر آوردند که بر در حصار کوهی و هر روز بابك سرهنك خويش آذین را بزیر آن کوه ، در راههای تنك پنهان میکند و یکمین می نشاند و چون آذین از حصار بیرون آید بابك در حصار بی کس بماند. افشین جاسوسان را بفرستاد تا درست خبر بیاورند که چنانست که بدو گفته اند . پس سیاه را آگاه کرد که: فردا سحر گاه ساخته باشید تا بجنك رويم چون نماز خفتن شد دو هزار پیاده را بخواند ، که تیراندازان نيك بودند و ایشانرا علم سیاه داد و گفت: درین تاریکی بروید و از آنجا ، که کمین گاه آذینست ، بيك ميل راه ، از آنسوی در میان کوهها کمین کنید. چون با مداد شد و بانك طبل شنیدید علمها بپای دارید و از آن محل در آیید تا ما نیز ازین سو در آییم و آذین را بمیان گیریم. ایشان برفتند و افشین با ایشان راهنمایان و علف فرستاد و چون نیم شب شد سرهنگی را از مردم فرغانه با هزار مرد از سپاه فرغانه که باوی بود گفت: ند آنجا که کمین گاهست بريك ميل خاموش بنشینید تا با مداد من بیایم و چنان کنید که کسی اگر شما نداند و ایشان برفتند چون هنگام سیتر گاه شد افشین با همه ساه رهسپار شد و بفرمودنا طبل نزنند و هم چنان خاموش برفتند، تا آنجا که هر بار افشین بدانجا میرفت و افشین جعفر را فرمود: آنجا رو که بشیر ترکی با فرغانیانست و از دور باساه خویش بایست، تا فرغانیان بگردند و کمین گاه و اگر کسی بکمینگاه باشد بیایند و جنك كنند و شما بیاری ایشان روید واحمد بن خلیل را و سرهنگان دیگر را ، يك از پس دیگر می فرستاد و بشیر راکس فرستاد که : تو با فرغانیان و دلیل درین راه پراکنده شوید و •

بجویند

۹۹