پرش به محتوا

برگه:Babak by Nafisi.djvu/۱۰۴

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

و با جعفر جنك در گرفتند و نماز دیگر فراز آمدو خبر بافشین رسید و او با همه سپاه بازگشت و هم بجای خویش بیستاد و هر سرهنگی را بجای خود بگماشت و جعفر از مردمان بابك بسیاری بکشت و ایشانرا بحصار افکند. ایشان بحصار رفتند و در حصار را بستند و جعفر بازنگشت و جنگ همی کرد و بر دیوار حصار حمله همیبرد. چون بانك جنك بر در حصار برخاست آن مردم، که در کمینگاه بودند، از کمینگاه خویشتن را بدانکتل در افکندند و بخار خداه هنوز بدانكتل ایستاده بود، با کمپنداران جنك در گرفت افشین او را پنجهزار مرد دیگر فرستاد و خود در جای بیستاد و کس نزد جعفر فرستاد که : تاريك شد و هنگام جنك كردن نیست جعفر باز آمد و افشین با سیاه بازگشت و باشکرگاه رفت و سه روز از آنجا بیرون نیامد و جاسوسان فرستاد ، تا خبر آورند که چقدر از لشکر با يك كشته شد و نیز بدانند که کمینگاه کجاست و سیاه ندانست که او چرا آنجا مانده است و علف برایشان تنك شد و ساهيان مزدور نزد افشین شدندند و گفتند که : مارا علف وزاد تنگ شده است افشین گفت: هر که از شما صبر نتواند کردن باز گردد ، که با من سپاه خلیفه بسیارست و مرا هیچ حاجت بشما نیست و من ازینجا نخواهم رفت ، تا برف بیارد و سپاه خلیفه با من در گرما و سرما صبر کنند و اگر صبر نتوانند کردن بازگردند. این مزدوران از نزد افشین بازگشتند و گفتند : افشین با با يك دست یکی دارد و جنك نخواهد كردن افشین آگاه شد و دیگر روز جنگ را بساخت و باهمه سپاه برفت و هم بر آنکوه ، که جای او بود ، بیستاد و بخار خداه را هم بر سر آنکوه بگماشت ، تا راه کمین نگاهدارد . سپس جعفر را خواند و گفت: سپاه بیش تست ، هر کرا خواهی : از سوار و پیاده و تیرانداز انرا ، در پیش دارو جنك كن جعفر گفت : با من سوار و پیاده بسیارست و چندانکه هست مرا بس باشد و اگر مدد بکار باید خود بخواهم جر با سپاه بر در حصار شد و افشین مزدوران را بخواند و گفت: از هر گوشه از حصار که خواهید یکی کرانه شما بگیرید و ابودلف را با ایشان بفرستاد و ایشان از يك سوى ديگر بجنك شدند و بدیوار بارة

۹۸

۹۸