ابن خالد بخار خدا . .گفتندى يك شب افشین او را بفرمود تا از کنده و دیوار ها بگذشت و بر سرکوهی با همراهان خویش پنهان شد و گفت : این سپاهیان بابك چون امشب از لب کنده باز گردند تو پیش ایشان بازآی تا ما از پس آییم و در میانشان گیریم و دست بکشتن نهیم . پس چنین کردند و آن شب چون گروه بابک بیرون آمدند ایشان از کمین بیرون جستند و از آنمردم بدین حیله بسیاری کشتند و از شبیخون رستند که . پس افشین هر روز از بامداد تاشپانگاه بر در حصار می شد و چون شب میرسید بکنده باز میآمد و با بک روزی ، پیش از آنکه افشین بیرون آید فرمود تا سپاه او از حصار بیرون شد و جاسوسان آمدند و افشین را خبر کردند که : بابك ساه خود را در کمینگاه نشانده است . چون افشین آگاه شد فرمود تا سیاه او آن شب بجنك حصار شدند و از حصار دورتر آنجا ایستادند هر روز میستادند و هر جا گروهی فرستادند ، تا بدانند که لشکر بابك کجا کمین کرده اند . آنگروه چندانکه جستند چیزی نیافتند . پس شبانگاه بازگشتند و روز دیگر بیامدند و هم از دور مینگریستند و کسانرا بجستن کمین فرستادند. آنجا بر سر کوهی تنگه ای بود و بر آن دهی بود . افشین بخار خداه را گفت : تو برسر آنکتل با یاران خویش بایست ، تا از آنراه آهنك ما نكند ، که من همی دانم که بر سر کتل کس نیاید ، اما در زیر کنل کمین کرده اند و چون ما بگذریم از پس ما آیند . چون بخارخداه کس بدانجا شد و بیستاد تدبیر ایشان باطل شد. پس افشین هر روز چنین میکرد و از بامداد با سیاه می آمد و بر سر آنکتل میبود و کوه یکمیل دورتر از حصار میستاد و بخار خداه میگفت : تا ما جای کمینگاه ایشان ندانیم نشاید پیش حصار رفتن . ولیکن کمینگاه ایشان نتوانستی دانستن و چون افشین از حصار بازگشتی ایشان از کمینگاه بحصار باز شدندی. پس يك روز جون وقت باز گشتن شد افشین بازگشت و آخر همه لشکر جعفر بن دینار باز میگشت . چون جعفر اینروز بازگشت با او سه هزار مرد بود و گروهی بازپس مانده بودند سپاه بابك از حصار بیرون آمدند و ده هزار سوار بر سیاه جعفر زده و مردمان جعفر بازگشتند و جنگ در پیوست جعفر بانك شنید و بازگشت و افتین پیشتر رفته بود . چون جهر
بازگشت ساه وی نیز بازگشتند و مرمان بابک بیشتر از حصار بیرون آمد