پرش به محتوا

برگه:Babak by Nafisi.djvu/۱۰۲

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

بس بسیار از لشكريان بابك بر سر کوهها دید. افشین با ایشان کارزار کرد و بسیاری بکشت و دیگران بهزیمت شدند و بسوی بابك رفتند . افشین هم حال سپاه همیبرد ، تا روزی دو فرسنك ميرفت روز دهم بحصار بابك برین رسید و بیکفرسنگی آنحصار فرود آمد. با بك از حصار خویش او را خروارها ماست و روغن و تره و بره شیر مست فرستاد و خیار و بادرنك فرستاد و گفت: شما مهمان مایید و ده روزست که بدین راه ناخوش درشت آیید و دانم که خوردنی نیافته اید و ما را بحصار جزین قدر چیز دیگر نبود. افشین گفت تا آنرا نیستدند و بازپس فرستاد بخنديد که ما مهمانی پذیرفتیم و دانم این چیزها بدان فرستاده است تا سیاه مارا شمار کنند و بنگرند که چندست و بفرمود تا آن فرستادگانر اگر دهمه سپاه وی بگرداندند و سپاه افشین بیشتر در درها فرود آمده بودند و پیدا نبودند چون ایشانرا گردانیدند بفرمود پیش وی آوردند و گفت: شما شماره . پس سي این ساه را ندانید و من دانم ، بابك را بگویید که این سپاه هزار مرد جنگیست، جز کهتران و چاکران و با امیر المومنین سیصد هزار مرد مسلمان است که همه با اویند و تا یکتن زنده باشد از تو بر نخواهند گشت ، اکنون تو بهتر دانی و تدبیر کار خویش همی کن ، اگردانی که بز نهار بیرون آیی بیای و اگر دانی که آنجا بایدت بودن میباش، تاجان تو و کسانی که با توند اینکار نرود از آنجا باز نخواهد گشت در سر دتا رسولان نزد بابك رفتند و این سخنان بگفتند و روز دیگر افشین سپاه را بدانراههای تک پیش برد ، تا بيك میل از حصار فرود آمد و محمد بن بعید را گفت : آنجا ما را روز گاری باید ماند ، آنکوهها رو و ما را جایی استوار بنگر ، تا بر آنجای گرد آ ، تا بر آنجای گرد آییم و گرداگرد سیاه کنده کنیم و بروز بر در رگه حصار باشیم و شب از جای شویم تا ایمن باشیم محمد بن بعیت از آنکوهها جایی استوار بجست و فرمود تا کنده کردند و دیوارهای کنده استوار کردند و لشکر را در میان کنده فرود آورد و همه روزه از حصار بابك آواز نای و جنك ورباب آمدی و می خوردن و پاکوفتن و نشاط کردن ایشان میدیدند ، یعنی ماخود از سیاه دشمن نمی اندیشیم و هر شب با بك سپاه بشبیخون میفرستاد و لشکر افشین بیدار میبود و بدان دیوار هیچ نتوانستند کردن و افشین را سرهنگی بود بزرگوار ، از سرهنگان ها معتصم و پیش از آن از سرهنگان مامون بود و امیر بخارا بود و او را محمد

97

۹۶