آمد و بر سر دره بنشست و زنان و فرزندانش با وی بودند و از لشکریان وی بسیاری زن و فرزند همراه داشتند. بابك او را گفته بود که زنان و فرزندان را بحصاری استوار بفرستد و او گفته بود: من ازین جهودان میترسم. پیش از آنکه آذین از دره بیرون آید بر کوهی استوار دست یافته بود و آن زنان و فرزندانرا آنجا رها کرد و خود بدشت بیرون آمدوچون خبر با فشین رسید سرهنگی با دو هزار مرد فرستاد و نام آن سرهنك ظفر بن عبدالله بود و بفرمود تا از راهی دیگر در میان کوهها شود و با وی راهنمایان فرستاد ، تا بسرزنان و فرزندان آذین بریزند و ایشانرا بیاورند . ظفر بدان کوه رسيد وجنك كرد، از آن مردم بسیاری بکشت و آنهمه زنان و کودکانرا برده کرد و فرود آوردوخبر بآذین رسید . همه سپاه خودرا از سردره برگرفت و بازگشت و همچنان با آن لشکر آنکوهها رفت تا با ظفر جنك كند و زنان و کودکانرا باز ستاند امه في این خبر بافشین رسید ، سرهنك ديگر را که ابو المظفر بن کسیر نام داشت با پنجهزار مرد فرستاد، تا آذین را بیابد و او را مشغول کند ابوالمظفر در پی آذین رفت و در دره ای میان کوهها آوین را یافت و با او جنك پيوست و آذین با ظهر جنك كرده و بسیاری از زنان و کودکان را باز گرفته بود ابو المظفر اور مشغول کرد ، تا طفر باز مانده آن زن و فرزند را از آن راه بدر برد و پیش افشین رسید و با افشین تدبیر کر دوساهی دیگر بر گرفت و بدان دره شد و آذین بهزیمت از پیش ابو المظفر بار گشته و شکست یافته نزد بابك ميرفت وابو المظفر با فتح وغنابم نزد افشین رفت و افشین تدبیر آن کرد که بدان کوهها تا حصار بابك رود و معتصم برو نامه نوشته بود و بود: خطا کردی که بر سر کوهها رفتی و راه زمین و دشت بدست دشمن سره دی و راه دشت اگرچه تنگست ساه را از راه کوهساران بردن آسانتر باشد، ازین سپس بر راه دره شو و راهنمایان و جاسوسان برسر کوه بدار، تا اگر کسی آید ترا آگاهی دهند و تیرانداز انرا در پیش لشکر بدار و هر جا که فرود آیی خسك پيرامون خویش بریز ، تا از شمیخون ایمن باشی و وی را هزار خروار خسك آهنین در سناد گفته افشین سپاه را بدره اندر آورد و همچنانکه معتصم گفته بود میرفت
چون بدانجای رسید که از آنجا سال پیش بابک شبیخون کرده بود ساه