تا از شبیخون ایمن باشی و خندق نباید کندن . چون خبر آمدن جعفر خياط و ایتاخ مطبخ سالار و آن ساه و درم ببابك رسيد بر معتصم افسوس خوردو گفت: کارش بجایی رسید که درزی و طباخ خویش را بجنك من فرستاد و ديگر با اوکس نماند درین . هنگام چون بابك با قلمرو روم همسایه بود و در میانشان رسولان و هدایار دو بدل می شد با بك توفيل (تئوفيل) پسر میخائیل امپراطور روم را بفریفت و پیغام داد که: من باصل ترسا زاده ام و در پنهان دین ترسایان دارم و این همه پیروان خویش را بدین ترسایان خواهم آورد ، ولی ایشانرا یکباره نتوان گفت که : بدین کیش بگروید که دانم که ایشان اجابت نکنند ولیکن این مذهب ایشانرا از مسلمانی بیرون آورد ، که ایشانرا این مذهب من خوش همیآید. پس چون برایشان غالب شوم و ایشان و خلیفه همه مذهب من گرفته باشند بهر راهی که ایشانرا بخواهم بیایند و آنگاه ایشانرا بدین ترسایان خوانم، تا همه تر ساشوند. پادشاه روم ازین سخن با او گرم شد پس چون معتصم ایتاخ و جعفر خياط را فرستاد ، بابك نیز کس نزد امبراطور روم فرستاد که : پادشاه عرب هر چه لشکر داشت بجنك من فرستاد تا درزی و خورشگر خویش و دیگر کس با او نمانده است اگر رای آمدن داری با سیاه خویش اکنون هر چه خواهی کردن بتوانی و اگر خواهی جنبیدن اکنون بجنب ، که چون تو بر زمین ایشان بیرون شوی کس پیش تو نیاید و بدین تدبیر میخواست که ملك روم بجنبد و معتصم راحاجت بسپاه افتد و آن لشکر را بخواند . پس امبراطور روم بطرسوس شد و هفتاد هزار مرد با خود داشت و طرسوس را حصاری سخت استوار بود و از آنجا بشهر زبطره رفت و تاخت و تاز بسیار کرد ولی تاخیر بدور سید که معتصم با سپاه داوطلب خود آهنك وى دارد بقلمرو خويش بازگشت جنگهای سال ۲۲۷ در سال ۲۲۲ معتصم نامه فرستاد بافشین که میباید کار با بك را پیش گیری . افشین ساه از اردبیل بیرون برد و بدان لشکرگاه پیشین فرود آمد . بابک یکی از سرهنگان خود را با دههزار سوار بجنك فرستاد و آن سرهنگ آذین نام داشت و مردی مبارز بود و وی از میان کوهها بیرون
۹۴