برگه:BAHAYIGARI b2.pdf/۸

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
بهائی‌گری/ احمد کسروی
 

‫عشاق یا واهب فساق یا کافی‪ ...‬بان تحفظ حامل هذه الورقه المبارکه ثم الذی یلقی علیها ثم الذی یمرفی حول بیت‬ ‫التی هو فیها ثم اشف بها کل مریض و علیل و فقیر‪.‬‬ ‫مرد بیخرد پس از آنکه دویست بار بخدا سوگند میدهد و صد نام چرند بروی او میگزارد‪ ،‬در پایان چنین‬ ‫میخواهد که با خود دارنده این دعا و خواننده آن و کسی را که از پیرامون خانه ای میگذرد که این دعا در آن خانه‬ ‫باشد، ‬نگهدارد ـ از چه نگهدارد؟‪ .‬چرا نگهدارد؟‪ .‬بگفته عامیان «آن سوگندت که میدهی و این کارت که میفرمایی!»‪.‬‬

‫در اینجاست که دوباره بسخن خود بازگشته میگوییم‪ :‬برانگیختگی از خدا نه چیزیست که دروغ بردارد‪ .‬کسیکه‬ ‫بدروغ خود را برانگیخته خواند و بکار برخیزد‪ ،‬بدینسان رسوا گردد و دروغش آشکار شود‪ .‬آیا برای این چرندبافیها‬ ‫و بیخردیهاست که خدا برانگیخته برمیانگیزد؟!‪..‬‬

‫پنجم‪ :‬چنانکه گفتیم باب که در نوشته های خود یاد من یظهره اﷲ کرده از گفته هایش چنین پیداست که‬ ‫پیدایش او در آینده دوری خواستی بود‪ .‬باب که با رنج و گزند بسیار دینی بنیاد نهاده و شریعتی گزارده بود‪ ،‬امید‬ ‫میداشته که سالها دین او برپا و شریعتش روان خواهد بود و پادشاهان از میان پیروان او خواهند برخاست‪ .‬ولی دیده‬ ‫شد که همانکه باب کشته گردید‪ ،‬کسانی بدعوی من یظهره اللهی برخاستند و سرانجام میرزاحسینعلی برخاسته به‬ ‫‌همان دعوی بنیاد بهائیگری گزاشت و دین و آیین باب را بیکبار از میان برد‪.‬‬

‫اکنون جای پرسش است که در یک زمان به دو دین و دو شریعت چه نیاز میبوده؟!‪ ..‬اگر سید باب از سوی خدا‬ ‫میبوده و آن شریعت را با دستور خدا گزارده چرا بایستی چند سال نگذشته و هنوز روان نشده‪ ،‬نابود گردانیده شود؟!‪..‬‬ ‫چرا بایستی دینی و شریعتی از نو بنیاد یابد؟!‪ ..‬این یکی از ایرادهای بزرگیست که ببهائیان توان گرفت‪.‬‬

‫در این باره راستی همانست که ما در بخش تاریخچه نوشته ایم‪ .‬افسانه بیپایی بنام «مهدیگری» در میان مسلمانان‬ ‫رواج یافته بوده‪ .‬شیعیان آنرا گرفته به امام ناپیدای پنداری خود بسته اند و هزارسال شب و روز بیرون آمدن او را‬ ‫بیوسیده اند‪ .‬یک شیخ احمد احسایی پیدا شده و بآن رنگ دیگری داده و چنین گفته‪ :‬آن امام ناپیدا بجهان هورقلیا‬ ‫رفته ولی گوهر او در کالبد مرد دیگری پیدا خواهد شد‪.‬‬

‫یک سید کاظم رشتی بجای او نشسته و دنباله سخن او را گرفته چنین گفته: «پیدایش آن امام بسیار نزدیکست»‬ ‫و بگفته عامیان این سخن را به سرنا گزارده و بهمه جا دمیده‪ .‬یک سیدعلیمحمد جوان هوسمندی از این سخنان بتکان‬ ‫آمده و بآرزوی امام زمانی افتاده و اینست در شیراز آواز بر آورده.‬ شاگردان سید کاظم که گوشها تیز کرده پی چنان‬ ‫آوازی میگردیده اند‪ ،‬آنرا شنیده بسرش گرد آمده اند‪ .‬از آنسو مردم که هزارسال شبان و روزان چشم براه امام زمان‬ ‫دوخته بودند‪ ،‬از شنیدن این داستان بتکان آمده اند‪ .‬ولی دولت فرصت نداده تا دانسته شود سیدعلیمحمد چگونه‬ ‫کسیست و سخنانش چیست و او را گاهی در شیراز و اسپهان و گاهی در آذربایجان از مردم دور داشته‪ .‬اینکار دولت‬ ‫بتکان مردم افزوده و پیروان باب کوشش بیشتر گردانیده اند و به امید فیروزیهایی که در حدیثها به امام زمان و یاران‬ ‫او نوید داده شده بود‪ ،‬بدسته بندی پرداخته با دولت جنگ کرده اند‪ .‬در میانه خونها ریخته شده و دشمنی سختی پدید‬ ‫آمده و بابیان پس از چند سال جانفشانی‪ ،‬زبون دولت گردیده پس از کشته شدن سیدعلیمحمد و دیگر پیروانشان‬ ‫بازمانده گریخته و از ایران بیرون رفته در بغداد گرد آمده اند‪ .‬گروهی بیسر و بیسامان که از مسلمانی بیرون آمده و در‬