برگه:BAHAYIGARI b2.pdf/۲۰

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.
بهائی‌گری/ احمد کسروی
 

‫میبوده‪ ،‬بدرسها نیز گوش داده‪ .‬از کشاکش شیخی و متشرع که از خانه ایشان سرچشمه گرفته بود نیک آگاه گردیده‪،‬‬ ‫و همانا بسخنان شیخ احمد گراییده و گرویده‪.‬‬

‫سپس گویا همراه شوهرش )حاجی ملامحمد( بعراق عرب رفته و در آنجا بسخنان سیدکاظم آشنا گردیده و از‬ ‫کسانی میبوده که چشم براه امام زمان و گوش بشنیدن آواز او دوخته بوده‪ .‬اینست همانکه پیدایش سید باب را شنیده‪،‬‬ ‫پیروی او را پذیرفته و با یک شور شگفت آوری بهواداری ازو برخاسته و از آنجا با پیرامونیانی ببغداد و از بغداد به‬ ‫ایران آمده و در همه جا شوری برپا گردانیده‪.‬‬

‫در قزوین هم در خانه خود میزیسته‪ .‬ولی با پیروان باب همبستگی میداشته‪ .‬اینست چون بابیان حاجی ملا‬ ‫محمدتقی را که عمو و پدرشوهر او میبود کشته اند و گمان همدستی به او میرفته‪ ،‬از خانه اش بیرون جسته و همراه‬ ‫کسانی از بابیان بتهران آمده و از اینجا برشت رفته که داستانش را در تاریخها نوشته اند‪ .‬آنچه بیگمانست آنست که‬ ‫قره العین باب را ندیده و از سخنان او نیز جز بسیار کمی نشنیده بوده‪ ،‬و بیگفتگوست که شوریدگی او از مغز خودش‬ ‫میبوده‪ ،‬از آن پندار هزارساله امام زمان میبوده‪ ،‬از آن بافندگیهای سیدکاظم میبوده‪ .‬از آن شعرهایش نیک پیداست که‬ ‫در مغز او بدآموزیهای شیعیان و پندارهای صوفیان و بافندگیهای مغزآشوب سیدکاظم درهم آمیخته و تکانی در وی‬ ‫پدید آورده بوده‪ .‬آن جایگاه پنداری امامان و جانفشانی و از خود گذشتگی که »یک شیعی خالص« را در راه آنان‬ ‫بایستی بود‪ ،‬افسانه پیدایش امام زمان و شوری که از شیعیان در چنان روزی پدیدار بایستی گردید‪ ،‬پندار »وحدت‬ ‫وجود« و کوشش به »فنا فی اﷲ« صوفیان که آرزوی هر »انسان کامل« شمرده میشد‪ ،‬و »عشق« بینام و نشانی که در‬ ‫شعرهای فارسی با آن آب و تاب پیاپی یادش رفته‪ ،‬چیزهایی میبوده که در دل این شیرزن جا گرفته و او را ناآسوده‬ ‫میگردانیده‪ .‬این شعرها نمونه ای از ناآسودگی مغز اوست‪ .‬سخنان تندیست که گفته شده و شوریدگی گوینده اش را‬ ‫میرساند‪ ..‬ولی چه معنایی از آنها درمیآید؟!‪ ..‬روی سخنش با که میبوده؟!‪ ..‬به که میگوید‪» :‬ز چه روالست بربکم نزنی‬ ‫بزن که بلی بلی«؟!‪ ..‬که را میگوید‪» :‬چو شنید ناله مرگ من پی ساز من شد و برگ من«؟!‪ ..‬به که میگوید‪» :‬بگذر ز‬ ‫منزل ما و من بنما بفلک فنا وطن«؟!‪ ..‬یک جمله بگویم‪ :‬از این سخنان چه معنایی میتوان فهمید؟!‪ ..‬گوینده او را‬ ‫دارای چه راهی و چه باوری توان شناخت؟!‪ ..‬بگذرید از آنکه ایرانیان خو گرفته اند که هر شعری که دارای‬ ‫»مضمونکی« باشد آن را بخوانند و لذت برند‪ ،‬از این خوی ایرانی درگذرید و از آن راه بیایید که از این شعرها چه‬ ‫معنایی توان فهمید؟!‪ ..‬گوینده اش چه میخواسته و چه راهی را دنبال کرده؟!‪ ..‬در اینجاست که خواهید دید جز‬ ‫سخنان آشفته و شورانگیزی که از یک مغز آشفته و شوریده ای تراویده نمیباشد‪.‬‬

‫چنانکه گفتم داستان قره العین شگفت آور است‪ .‬ولی دلیلی از آن بسود کیشهای بابی و بهایی نتوان آورد‪ .‬در‬ ‫کوششها نیز زیان قره العین کمتر از سودش نبوده‪ .‬در جستن او از خانه شوهر و همراهیش با مردان و آن داستان دشت‬ ‫بدشت که خود بهائیان پوشیده نداشته اند‪ ،‬دستاویز دشمنان بیشتر گردیده تا دستاویز دوستان‪.‬‬

‫اینست در کتابها دیده میشود که خواهر عبدالبهاﺀ که بهائیان او را همپای فاطمه زهرای شیعیان میشمارند‪ ،‬در نامه‬ ‫خود ببهائیان تهران چنین نوشته‪» :‬قره العین یکدفعه بی حکمتی کرد و هنوز از کله مردم نمیتوانیم بدر آوریم«‪.‬‬