برگه:BAHAYIGARI b2.pdf/۱۸

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.
بهائی‌گری/ احمد کسروی
 

‫آن نبودی که بوده است‪ ،‬و چه بسا که توانستی شور بسیار بزرگتری برانگیزد و دولت قاجاری را براندازد‪ .‬ولی از بس‬ ‫درمانده و بیمایه میبود‪ ،‬نتوانست از چنین زمینه ای سود جوید و خود را و دیگران را بکشتن داد‪.‬‬ ‫از چیزهایی که بهائیان برخ جهان میکشند داستان قره العین و سرگذشت اوست‪ .‬در چنان زمانیکه یکی از هزار‬ ‫مردم ایران سواد نمیداشتند‪ ،‬این زن درس خوانده و یکی از دانایان بشمار میرفته‪ .‬آنگاه چون بباب گرویده بیکبار‬ ‫دست از شوهر و خانه شسته و همراه مردان سر بکوه و بیابان نهاده و سرانجام در آنراه کشته شده‪.‬‬ ‫میگوییم‪ :‬راستست‪ .‬قره العین یکی از زنان کم مانند جهان بوده‪ .‬چه درس خواندن او و چه از خانه بیرون‬ ‫جستنش شگفت آور میباشد‪ .‬یک کس ناآگاه چون اینها را شنود با خود خواهد گفت‪» :‬چه بوده داستان باب که این‬ ‫زن را بدینسان دیوانه گردانیده؟‪ «..‬و گمان خواهد برد که باب را سرمایه بزرگی در کار بوده‪.‬‬ ‫این گمان را ما نیز توانستیمی برد‪ .‬چیزیکه هست ما ناآگاه نمانده ایم‪ .‬ما از یکسو گفته های باب را در دست‬ ‫میداریم و سرمایه او را میشناسیم‪ .‬از یکسو هم از حال قره العین آگاهیم و آنچه را که مایه دیوانگی او بوده میدانیم‪.‬‬ ‫اینست گمان دیگری نتوانیم برد‪.‬‬ ‫ما نیک میدانیم که سید باب سرمایه ای جز آن عربیهای غلط و بیمعنی نمیداشته و چندان بیمایه میبوده که از هر‬ ‫آزمایشی سرافکنده و شرمنده بیرون میآمده‪ .‬چندان تهیدست میبوده که دلیل میآورده و میگفته‪» :‬نام من علیمحمد در‬ ‫شماره ابجدی با رب یکیست«‪ .‬اینرا دلیل بمهدیگری خود میآورده‪.‬‬ ‫از آنسو از درسهایی که قره العین خوانده بود و از دانسته های او آگاهیم که چه میبوده و شعرهایی ازو در دست‬ ‫است که نیک میرساند در مغز او چه چیزهایی آکنده میبوده و همین چیزها او را بتکان آورده‪ .‬شعرهای درهم )ملمع(‬ ‫پایین از قره العین است‪ ١‬و ما چون میخواهیم ازو نیز یادگاری در این کتاب باشد همه آنها را میآوریم‪:‬‬ ‫جذبات شوقک‬

‫الجمت‬

‫بسلاسل‬

‫و البلا‬

‫الغم‬

‫‌همه عاشقان شکسته دل‬

‫که دهند جان بره بلا‬

‫اگر آن صنم ز ره ستم‬

‫بیگنه‬

‫لقد‬

‫بسیفه‬

‫استقام‬

‫پی‬

‫کشتن‬

‫من‬

‫فلقد رضیت‬

‫بما رضی‬

‫تو بملک و جاه سکندری‬

‫من و راه رسم قلندری‬

‫اگر آن خوشست تو درخوری‬

‫و گر این بدست مرا سزا‬

‫بگذر ز منزل ما و من‬

‫بنما‬

‫بملک‬

‫فنا وطن‬

‫ذا‬

‫فلقد‬

‫بلغت‬

‫بما‬

‫تشا‬

‫قدمی‬

‫نهاد‬

‫به‬

‫فاذا‬

‫فعلت‬

‫بمثل‬

‫سحری‬

‫نگار‬

‫ستمگرم‬

‫فاذا‬

‫رأیت‬

‫جماله‬

‫طلع‬

‫الصباح‬

‫بسترم‬ ‫کانما‬

‫‪ -1‬این شعرها را از صحبت لاری شمارده اند و بآخر دیوان او نیز افزوده شده‪ .‬ولی من جستجویی کردم و بودنش را از قره العین بباور نزدیکتر دانستم‪ .‬براون و دیگران‬

‫یاد این شعرها را کرده اند‪ .‬ولی همه آنها را در دست نمیداشته اند‪.‬‬