برگه:BAHAYIGARI b2.pdf/۱۷

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.
بهائی‌گری/ احمد کسروی
 

‫رویش شمشیر زند و در راه او کشته گردد‪ .‬و اکنون که میشنیدند امام پیدا شده و ملایانی را در راه او در کوشش‬ ‫میدیدند‪ ،‬نشدنی بود که بتکان نیایند و بشور و خروش برنخیزند‪.‬‬ ‫راستست که یک دشواری پیش میآمد‪ ،‬و آن اینکه امام زمان بایستی فرزند حسن عسگری باشد و از مکه بیرون‬ ‫آید‪ .‬ولی شیخ احمد این دشواری را برای پیروانش آسان گردانیده و راه داده بود که اگر دیگری بنام امام زمان‬ ‫برخیزد بپذیرند‪ ،‬و چنین پیداست که بیشتری از گروندگان بباب از میان مردم نیز از شیخیان بوده اند‪ ،‬و دیگران نیز‬ ‫پیروی از آنان کرده اند‪.‬‬ ‫‌هرچه هست مردم سید باب را ندیده و سخنی از او نشنیده بودند تا بگوییم به او گرویده اند‪ .‬سید باب را از گام‬ ‫نخست‪ ،‬دولتیان بزیر نگهبانی آوردند و از دسترس مردم دور داشتند که کمتر کسی او را دید‪ .‬از گفته هایش هم در‬ ‫آنروزها جز تفسیر سوره کوثر و یا عربی بافیهای دیگری از آنگونه در دست نمیبود‪ ،‬و این گفته ها نه چیزیست که در‬ ‫مردم هناید و مایه تکان ایشان باشد‪.‬‬ ‫پس پیداست که آن شور و تکان در ملایان شیخی و در مردم نتیجه پندارهای کهن و نو خودشان میبوده‪ ،‬نه‬ ‫نتیجه شایندگی یا راستگویی سید باب‪ .‬این شور و تکان بدروغسازیهای عثمان بن سعید و حسین بن روح و محمد بن‬ ‫علی سیمری و ببافندگیهای شیخ صدوق و شیخ مفید و مجلسی‪ ،‬و پس از همه بگزافگوییهای شیخ احمد و سیدرشتی‬ ‫بیشتر بستگی میداشته تا به پیدایش سید باب و دعویهای او‪ .‬این چیزیست که جای هیچ گفتگو نمیباشد‪.‬‬ ‫یک چیز دیگری که بیگمان در شور و تکان مردم کارگر افتاده حال ناتوانی دولت ایران و نومیدی مردم از آن‬ ‫بوده‪ .‬در زمان فتحعلیشاه که ایران سالها با روس در جنگ میبود و سرانجام قفقاز را با هفده شهر حکمران نشین آن از‬ ‫دست داد‪ ،‬مردم دانستند که از سوی شمال با دولت بسیار توانای آزمندی همسایه گردیده اند و از آنسو همیشه در‬ ‫فشار و سختی خواهند بود‪ .‬سپس در زمان محمدشاه که ایران لشکر بسر هرات کشید و پس از جنگها و خونریزیهای‬ ‫بسیار هنگامیکه میخواست بشهر دست یابد‪ ،‬ناگهان انگلیسیان سر برآوردند و کشتیهاشان بجنوب آمده با فشار و بیم‬ ‫دادن‪ ،‬محمدشاه را ناچار گردانیدند که دست از هرات بردارد و بازگردد‪ ،‬اینزمان مردم دانستند که از سوی جنوب نیز‬ ‫با دولت نیرومند و آزمند دیگری همسایه گردیده اند‪ .‬دانستند که یک ایران ناتوان در میان این دو دولت توانا‬ ‫سرنوشتی جز نابودی نخواهد داشت‪ .‬چون در همان زمانها محمدشاه ناخوش شده کمتر بکار میپرداخت و رشته‬ ‫کارهای کشور بدست حاجی میرزا آقاسی افتاده بود که جز ناتوانی و ناشایندگی از او دیده نمیشد‪ ،‬مردم بیکبار از‬ ‫دولت نومید گردیده و چون پناهگاهی جز امام ناپیدا و ناشناخته و روزنه امیدی جز از سوی پیدایش او باز نمییافتند‪،‬‬ ‫ازینرو دلبستگی بآن امام و پیدایش او هرچه فزونتر گردیده و راستی را مردم خواهان و جویان کسی میبودند که‬ ‫بچنان دعوایی برخیزد‪.‬‬ ‫میتوان گفت باب بیک زمینه درچیده و بسیار آماده ای رسیده بوده که اگر شایندگی داشتی یک کار بزرگی به‬ ‫انجام رسانیدی‪ .‬باب را که در شیراز به بزم حسینخان برده بگفتگو کشیدند‪ ،‬اگر بجای عربیهای غلط که زبان ریشخند‬ ‫ملایان را باز کرد و او را در دیده ها خوار گردانید‪ ،‬بسخنان پر مغز ارجداری پرداختی و گمراهیهای ملایان و‬

‫ستمگریهای درباریان را برخشان کشیدی و از درماندگی دولت و بدبختی کشور سخن راندی‪ ،‬‌هر آیینه سرگذشتش‬