برگه:BAHAYIGARI b2.pdf/۱۶

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.
بهائی‌گری/ احمد کسروی
 

‫با اینحال آیا باز جا دارد که ما بگوییم اگر در باب چیزی نبودی مردم بتکان نیامدی و ملایان به او‬ ‫نگرویدندی؟!‪ ..‬آیا نباید بگوییم‪ :‬آن تکان مردم و گرویدن ملایان انگیزه دیگری میداشته؟!‪..‬‬ ‫مانند این داستان آنکه ده سال پیش در یکی از دیه های نزدیک اسپهان امام زاده ای بنام گردید‪ .‬به این معنی‬ ‫که ملایی در مشهد در کتابی خوانده بود که یکی از خواهران امام رضا در فلان دیه اسپهان مرده و بخاک سپرده‬ ‫شده‪ ،‬و اینرا بیکی از ملایان اسپهان با تلگراف آگاهی داده بود‪ ،‬و این ملا بآن دیه رفته و چون در ایران در بیشتر‬ ‫دیه ها امام زاده ای هست و در آن دیه نیز یکی میبود‪ ،‬‌همان را گرفته و راست یا دروغ آوازه انداخته بود که »قبر‬ ‫خواهر امام رضا در فلان دیه پیدا شده«‪ .‬و مردم این را شنیده و بتکان آمده و مرد و زن و بزرگ و کوچک رو بآن‬ ‫دیه آورده بودند که روزانه صدها کسانی میرفتند و برمیگشتند‪ .‬از اینرو یکی از گاراژها سرویس اتومبیلرانی میان‬ ‫اسپهان و آن دیه راه انداخته و از اینسو سیدی یا ملایی به گورداری برخاسته چراغها آویخته و زیارتنامه ای ساخته بود‬ ‫که از آیندگان و روندگان پولها میگرفت و چون میگفت گنبدی نیکوتر پدید خواهد آورد‪ ،‬چنین نهاده بود که‬ ‫‌هرکسی که بزیارت میآید چند تا آجری همراه آورد‪ .‬این بود در اتوبوس هرکسی چند تا آجری همراه میبرد‪.‬‬ ‫در آنسال من به اسپهان رفته بودم و چون داستان را شنیدم همراه میزبانم )شادروان علیرضای بختیاری( بتماشا‬ ‫رفتیم‪ .‬گوری و گنبدی میبود بسیار خوار و بی ارج‪ .‬ولی مردم دسته دسته میآمدند و در پیرامون آن گله وار انبوه‬ ‫میشدند‪ .‬یکسو نیز آجرها چیده میشد‪ .‬اینها را تماشا کرده باز گردیدیم‪.‬‬ ‫اکنون آیا توان گفت که اسپهانیان اگر چیزی ندیده بودندی بآن تکان برنخاستندی و رو بآن گور نیاوردندی؟!‪..‬‬ ‫آیا توان همین را دلیلی به ارجمندی آن گور و گنبد خوار و بی ارج گرفت؟!‪ ..‬آیا نه آنست که انگیزه تکان مردم‬ ‫گورپرستی هزار ساله شان میبوده؟!‪..‬‬ ‫درباره باب نیز همینست‪ .‬چنانکه در بخش تاریخچه نیز گفته ایم‪ ،‬ملایانی که بباب گرویدند از دسته شیخیان‬ ‫میبودند و اینان چنانکه گفتیم باور میداشتند که یا باید امام زمان خود پیدا شود و یا جانشینی ازو در میان مردم باشد و‬ ‫پس از مرگ سیدرشتی بجستجو افتاده همچون تشنه که پی آب گردد در پی آوازی میگردیدند‪ .‬اینست چون سید‬ ‫باب را یافتند و دعوی او را شنیدند و هنرهایی را که از سیدرشتی )از غلط بافی و گزافه سرایی و ابجدسازی( دیده‬ ‫بودند از این نیز دیدند‪ ،‬جایی برای ایستادگی نیافته گردن گزاردند‪ .‬بویژه که سید باب بدعویش دو رنگ داده بود‪ :‬در‬ ‫نوشته هایش و در پیش بسیاری از پرسندگان خود را »باب« یا »جانشین امام زمان« مینامید و در همان حال از دعوی‬ ‫امام زمانی باز نایستاده چنین میخواست همچون او برخیزد و بکارهایی پردازد‪ .‬و چنانکه دیدیم خود بمکه شتافت که‬ ‫‌همچون امام زمان از آنجا سر برآورد ولی نتوانست‪ ،‬و از اینسو ملاحسین بشرویه ای و دیگران بخراسان رفته همچون‬ ‫یاران امام زمان از آنجا با درفشهای سیاه آمدند‪.‬‬ ‫این دو رنگی در دعوی باب کار را بملایان شیخی آسان میگردانید‪ .‬یکی او را امام زمان میپنداشت‪ .‬دیگری که‬ ‫چنین پنداری نمییارست‪ ،‬بجانشینیش میپذیرفت‪.‬‬ ‫اما مردم‪ :‬‌هزارسال بیشتر‪ ،‬روزان و شبان‪ ،‬چشم براه امام ناپیدا دوخته همیشه بیرون آمدن او را از خدا خواسته و‬

‫روزی چند بار »عجل اﷲ فرجه« گفته بودند‪ ،‬و هرکسی از درون دل آرزو میکرد که زمان آن امام را دریابد و در پیش‬