برگه:BAHAYIGARI b2.pdf/۱۵

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.
بهائی‌گری/ احمد کسروی
 

‫ما نمیدانیم آن کدام اقلیم است که در آنجا »پرچم یا بهاﺀ الابهی« به اهتزاز است؟!‪ ..‬ما نمیدانیم از دروغ به این‬ ‫آشکاری چه هوده ای میخواهند؟!‪ ..‬شیعیان باری برای امام پنداری خود و فرمانروایی پنداری او جابلقا و جابلسایی‬ ‫ساخته بودند و برای دروغهای خود جایی نشان میدادند‪ .‬اینان بآن نیز نیازی نمیبینند و دروغهای به این بیجایی را بزبان‬ ‫میرانند‪.‬‬ ‫این یک نمونه از خواری کیش بهایی و از ناهنایندگی آنست که خود بهاﺀ و پسرش عبدالبهاﺀ تا زنده میبودند‬ ‫در عکا در میان مسلمانان با »تقیه« میزیستند‪ .‬شصت سال کمابیش در آنجا زیسته و این اندازه نتوانسته بودند کیش‬ ‫خود را آشکار گردانند‪ .‬بدبخت بهاﺀ از اینسو در نوشته های خود ببهائیان ایران و هند خدایی میفروخت و از آنسو‬ ‫ناچار میبود از ترس مسلمانان بروزه و نماز مسلمانی پردازد‪ .‬عبدالبهاﺀ نیز همین ناچاری را میداشت‪ .‬بچنین کیش‬ ‫قاچاق و خواری‪ ،‬امید جهانگیری میبندند‪.‬‬ ‫یک چیز دیگری که بهائیان بآن بسیار مینازند اینست که در آغاز پیدایش سید باب انبوهی از ملایان ـ از ملا‬ ‫حسین بشرویه ای و سید یحیی دارابی و ملامحمدعلی بارفروشی و ملا محمدعلی زنجانی و سیدجواد کربلایی و‬ ‫دیگران به او گرویده در راهش بکوشش و جانفشانی برخاسته اند‪ .‬‌همچنین مردم بتکان سختی آمده و بسر ملاحسین‬ ‫و دیگران فراهم شده دلیرانه با دولت بجنگ برخاسته اند و انبوهی از ایشان کشته شده در اینراه سر باخته اند‪.‬‬ ‫میخواهند بگویند‪ :‬اگر دعوی باب راست نبودی‪ ،‬آنهمه ملایان به او نگرویدندی‪ ،‬آنهمه تکان در مردم پدید نیامدی‪،‬‬ ‫آنهمه جانبازیها رخ ندادی‪ .‬از آنسو بهائیان این کشته شدگان )یا بگفته خودشان‪ :‬شهدا( را سرمایه ای برای کیششان‬ ‫میپندارند‪ .‬بارها شنیده شده چنین میگویند‪» :‬ما اینقدر شهدا داده ایم‪ .‬آیا از این دین دست برمیداریم؟!‪.«..‬‬ ‫راستی هم آنست که شور و خروش بابیان در آغاز کار شگفت آور میبوده‪ .‬این یکی از چیزهایی است که‬ ‫چشمهای اروپاییان را بسوی آنان باز گردانیده‪ .‬جنگهای قلعه طبرسی و شهر زنجان و قصبه نیریز هریکی داستان‬ ‫شگفت دیگری میبوده‪ .‬کشتار سال ‪ ۱۲۶۸‬در تهران و مردانگیهای خونسردانه ای که حاجی سلیمانخان و دیگران در‬ ‫برابر شکنجه و مرگ نشان داده اند شگفتر از همه افتاده‪ .‬چنانکه گفتیم کنت گوبینو سفیر فرانسه در تهران‪ ،‬این داستان‬ ‫را از نزدیک دیده و شنیده و در کتاب خود نوشته و همان شوند شناختگی بابیان در اروپا شده است‪.‬‬ ‫بهائیان به این بسیار مینازند و یک دلیل استواری ببزرگی کیش خود و استواری بنیاد آن میشمارند‪ .‬ولی این‬ ‫نازش و دلیل شماری هنگامی بجا بودی که ما سید باب را نشناخته و از گفته هایش آگاه نشده بودیمی‪ .‬اگر ما‬ ‫سیدباب را نشناخته و از گفته هایش آگاه نشده بودیمی جا داشتی که با خود اندیشیده چنین گوییم‪ :‬اگر باب دلیلها‬ ‫بدعوی خود نشان ندادی و سخنان گیرایی نگفتی آنهمه به او نگرویدندی و آنهمه تکان در مردم پدید نیامدی‪ .‬ولی‬ ‫ما سید باب را شناخته و از گفته هایش آگاهیم‪ .‬ما نیک میدانیم که از سید باب هرچه میپرسیده اند پاسخی نمیتوانسته‪.‬‬ ‫چندان تهیدست میبوده که بدعوی خود دلیل آورده و میگفته‪» :‬نام من علیمحمد از روی حساب ابجد با رب یکی‬ ‫میباشد«‪ .‬گفته هایش چندان خنک و خود چندان خوار میبوده که بفلکش میبسته اند و چوبش میزده اند و او در زیر‬ ‫چوب بیزاری از این دعوی میجسته و »غلط کردم« و »نفهمیدم« میگفته‪ .‬نوشته های باب چندان چرند و بیمعنیست که‬

‫بهاﺀ اﷲ ناچار شده و دستور داده آنها را گرد آورند و از میان بردارند و زبان ایرادگیران را کوتاه گردانند‪.‬‬