برگه:BAHAYIGARI b2.pdf/۱۳

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.
بهائی‌گری/ احمد کسروی
 

‫میگویند‪» :‬جمال مبارک فرموده دینها یکی شود‪ .‬جمال مبارک جنگ را حرام گردانیده‪ .‬چاره عالم پذیرفتن‬ ‫دین جمال مبارکست«‪ .‬اینها چیزهاییست که بآنها مینازند‪.‬‬

‫روزی بیکی گفتم‪ :‬این سخنان »جمال مبارک« بآن میماند که کسی بروی ویرانه ای بایستد و بگوید‪ :‬اینجا باید‬ ‫باغ سبز و خرمی گردد‪ .‬یا بدان میماند که کسی بر سر بیماری نشیند و به او بگوید‪ :‬بیماری حرام است‪.‬‬

‫اینکه دینها یکی گردد آرزوییست که هزارها کسان داشته اند‪ .‬ولی راهش چیست؟!‪ ..‬آیا تنها با گفتن انجام‬ ‫گیرد؟!‪ ..‬اکنون در ایران چهارده کیش هست‪ .‬چنین انگارید که شما سران آنها را خوانده انجمنی پدید آورده اید و‬ ‫بآنان میگویید‪» :‬باید دینها یکی گردد«‪ .‬بیگمان همگی خوشنودی خواهند نمود و پیشنهادتان را خواهند پذیرفت‪ .‬ولی‬ ‫چون نوبت ببرگزیدن یک دینی رسد‪ ،‬شیعی خواهد گفت بیایید همگی شیعی گردید‪ .‬سنی خواهد گفت همگی سنی‬ ‫باشید‪ .‬علی اللهی کیش خود را پیش خواهد کشید‪ .‬زردشتی سخن از زردشت و ایران باستان خواهد راند‪ .‬‌هریکی‬ ‫کیش خود را پیش کشیده کشاکش خواهد در گرفت‪ .‬چه راستی آنست که هریکی از آنان کیش خود را راست و‬ ‫استوار و کیشهای دیگران را کج و بیپا میشناسد‪.‬‬

‫ماننده سخن بهاﺀ را ما امروز از وزیر خارجه آمریکا میشنویم‪ .‬این وزیر خارجه میگوید‪» :‬پس از جنگ باید همه‬ ‫دینها یکی باشد«‪ .‬ولی اینهم یک آرزوی بیجایی بیش نیست‪ .‬راستست دولت آمریکا بسیار نیرومند است‪ ،‬پول بسیار‬ ‫میدارد‪ ،‬زر و سیم فراوان اندوخته‪ ،‬ماشینهای بسیار میسازد‪ .‬چیزیکه هست یکی شدن دینها با نیرو و پول و زر و سیم و‬ ‫ماشین نتواند بود‪.‬‬


‫این کار یک راه بیشتر نداشته و آن اینکه از یکسو معنی راستِ دین روشن گردد و از یکسو بیپایی این دینها و‬ ‫کیشهای گوناگونی که در جهانست باز نموده شود که از هیچ راهی تاریکی در میان نباشد )و ما چون این کار را به‬ ‫انجام رسانیده ایم در اینجا بیشتر از این سخن نمیرانیم‪ .‬کسانیکه میخواهند اینرا نیک دانند »ورجاوند بنیاد« و دیگر‬ ‫کتابهای ما را بخوانند(‪.‬‬

‫این بوده راه یکی شدن دینها‪ .‬آیا بهاﺀ در این باره چه کاری کرده؟!‪ ..‬کدام دینِ راست را بنیاد گزارده؟!‪..‬‬ ‫بکدامیک از کیشهای گوناگون پرداخته؟!‪ ..‬آیا نه آنست که او از همان کیشهای بیپا سود جسته و گفته هایش را‬ ‫بروی آنها بنیاد نهاده؟!‪ ..‬نه آنست که خود یک کیش بیپای دیگری پدید آورده؟!‪..‬‬

‫درباره جنگ نیز همین سخن را باید گفت‪ :‬بدی این جنگها را هر با خردی میداند‪ .‬ولی چاره چیست؟!‪ ..‬آیا تنها‬ ‫با حرام گردانیدن جلو جنگها گرفته خواهد شد؟!‪..‬‬

‫این یک جستار بزرگیست که آیا آدمیان نیکی پذیرند یا نه؟‪ ..‬آنگاه نیکی آنان از چه راه تواند بود؟‪» ..‬جمال‬ ‫مبارک« شما از این جستار بیکبار ناآگاه میبوده و ناشیانه گزافه هایی سروده‪.‬‬

‫ما میگوییم‪ :‬آدمیان نیکی پذیرند‪ .‬راه نیکیشان نیز یکی بیشتر نیست‪ ،‬و آن اینکه آمیغهای زندگی را نیک‬ ‫دریابند‪ ،‬و خردها نیرومند گردد‪ ،‬و هرکس بجهان و زندگانی با دیده بیناتری نگرد‪ .‬اینست راه نیکی آدمیان و جز این‬ ‫نیست‪ .‬از اینروست که یک راهنما یا برانگیخته ای که برخاسته‪ ،‬باید آمیغهای زندگانی را روشن گرداند و خردها را‬ ‫بتکان آورد و با گمراهیها و نادانیها که مایه پستی خردهاست بنبرد پردازد‪ .‬از این کارهاست که جهانیان را چند گامی‬