برگه:BAHAYIGARI b2.pdf/۱

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
بهائی‌گری/ احمد کسروی
 

گفتار دوم

ایرادهای بزرگی که بکیش بهائی توان شمرد‪..‬‬

‫بکیش بهایی ایرادهای بسیاری توان شمرد‪ .‬بلکه باید گفت‪ :‬این کیش از سر تا پا ایراد است‪ .‬ولی ما چون‬ ‫فرصت کم میداریم در اینجا نیز بکوتاهی کوشیده جز بچند ایراد بزرگی نخواهیم پرداخت‪.‬‬

نخست‪‬: این کیش چنانکه دیده شد‪ ،‬پندار بر پندار است‪ .‬باینمعنی این کیش بروی بابیگری‪ ،‬و آن بروی‬ ‫شیخیگری‪ ،‬و آن بروی شیعیگری و مهدیگری نهاده شده و همه اینها پایه ای جز پندار نمیدارد‪.‬‬

‫ببینید بهاﺀاﷲ گفته‪ :‬من آن «من یظهره اللهم» که سید باب آمدنش را آگاهی داده‪ .‬سید باب گفته‪ :‬من آن مهدیم‬ ‫که شیعیان میبیوسیدند و شیخ احسایی آنرا معنی کرده‪.‬‬

‫برای آنکه نیک دانسته شود چه پندارهایی در ریشه کیش بهایی خوابیده‪ ،‬فهرست پایین را میآورم‪:‬‬

‫‪ (۱‬امام جعفر الصادق که بنیادگزار شیعیگری بوده چنین گفته‪» :‬خلیفه یا امام باید از سوی خدا برگزیده شود»‪.‬‬

‫‪ (٢‬‌هم او چنین گفته‪» :‬مرا خدا برگزیده»‪ .‬جانشینانش نیز یکی پس از دیگری این دعوی را کرده اند‪.‬‬

‫‪ (٣‬امام حسن العسکری که جانشین پنجم جعفر بن محمد بوده چون مرده و فرزندی در بیرون نمیداشته‪ ،‬عثمان‬ ‫بن سعید نامی چنین گفته‪» :‬او را فرزندی هست که نهانست و او امام میباشد»‪.‬‬

‫‪ (٤‬یکداستان مهدیگری از باستان زمان در میان جهودان و ایرانیان میبوده که سپس بمیان مسلمانان نیز آمده و‬ ‫آنان چنین میگفته اند‪» :‬کسی در آینده با یک نیرویی بیرون از آیین خواهد برخاست و جهان را بنیکی خواهد آورد»‪.‬‬

‫‪ (٥‬عثمان بن سعید از این نیز سودجویی نموده و چنین گفته‪» :‬آن امام ناپیدا مهدی نیز هست و روزیکه بیرون‬ ‫آید شمشیر کشیده جهان را بنیکی خواهد رسانید»‪.‬‬

‫‪ (٦‬شیخ احسایی پس از هزارسال برخاسته و چون دیده هزارسال زندگی امام ناپیدا باورکردنی نیست‪ ،‬بتأویل‬ ‫پرداخته و چنین گفته‪» :‬آن امام ناپیدا مرده است ولی گوهر او پایدار است و در یک کالبد دیگری خواهد آمد»‪.‬‬

‫‪ (٧‬سید باب برخاسته و همان سخن شیخ احمد را گرفته و چنین گفته‪» :‬من امام زمانم و آن گوهر در کالبد من‬ ‫میباشد»‪.‬‬

‫‪ (٨‬‌هم او در میان دیگر گزافه های خود چنین گفته‪» :‬پس از دیر زمانی خدا یکی را که بزرگتر از منست (من‬ ‫یظهره اﷲ) پدید خواهد آورد»‪.‬‬

‫‪ (٩‬بهاﺀ اندکی پس از باب برخاسته و چنین گفته‪» :‬آن کس بزرگتر یا من یظهره اﷲ من میباشم»‪.‬‬

‫اینها نه چیز است که بروی هم آمده که اگر یکی پوچ باشد‪ ،‬کیش بهایی بی بنیاد خواهد گردید‪ ،‬و راستی‬ ‫آنست که هر نه تا پوچ و بیپاست‪ .‬اینست میگوییم‪ :‬این کیش پندار بر پندار میباشد‪.‬‬

‫ما از برخی از این پندارها در این کتاب و در کتاب شیعیگری سخن رانده ایم‪ .‬در اینجا تنها از مهدیگری سخن‬ ‫خواهیم راند‪.‬‬