برگه:Azari-zabane-bastan.pdf/۵۳

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
آذری یا زبان باستان آذربایجان / احمد کسروی
۵۳
 

مایان: دیهی در نزدیکیهای تبریز است. اما معنی کلمه چنانکه گفتیم «مای» رویه دیگری از نام ماد است. «آن» یا «هان» در آخرهای نامهای آبادی بمعنی جایگاه بسیار آمده.

مرند: شهری از آذربایجان است. میتوان پنداشت که درست آن «مارند» بوده که «مار» همانست که گفتیم و «ند» بمعنی جایگاه یا پیوستگی در آخرهای نامهای آبادی بسیار آمده. مراغه: بیگمان درست این نام «مراوا» یا «ماراوا» بوده و از اینرو معنی آن را نیز همچون سه نام بالایین «جایگاه ماد» توان پنداشت.

هشتاد سر: نام کوهی است در ارسبار آذربایجان که طبری در جنگهای بابک نام آن را بسیار میبرد و گویا همانست که اکنون «هشته سر» میخوانند و معنی آن روشن است.

لیلاوا: نام کویی از تبریز است و معنی آن دانسته نیست.

ویجویه: نام کویی از تبریز است و معنی آن دانسته نیست.

اینها نامهای فارسی است چنانکه گفته ایم برخی از آنها معنایش بخود روشن است و برخی را ما از راه جستجوی زبانشناسی بدست آورده ایم و درباره برخی نیز بمعنی روشنی دست نیافته بگمان چیزی پیدا کرده ایم. درباره کلمه های گان، وان، وا، ند، و مانند اینها که در آخر نامهای آبادی میآید ما گفتگوی گشادی در دفتر دوم از «نامهای شهرها و دیه ها» آورده ایم. کسانی اگر خواهند آنرا بینند.

اما نامهای ترکی از اشکه سو و یالقوز آغاج و مانند اینها چنانکه گفته ایم اینها ترجمه نامهای فارسی است که بوده و کنون ما آنها را در جاهای دیگری هم پیدا میکنیم و برای آنکه نیک روشن گردد آنها را با برابرشان دوباره در اینجا مینگاریم:

اشکه سو ـ آب باریک

یالقوز آغاج ـ یکه دار (آنکه یک درخت دارد)

استی بولاغ ـ گرمخانی (خانی بمعنی چشمه است)

سکدی (سوگودلو) ـ بیدک (آنکه بید دارد)

گردکانلو ـ گردکانک (آنکه گردکان دارد)

قوزلو ـ جوزدان (آنکه جوز یا گردکان دارد)

قزلجه ـ سرخه

نیز نامها و لقبهای ترکی را که بگواهی آورده ایم معنی میکنیم:

قرداش ـ برادر ، یولداش ـ همراه ، سرداش ـ همراز ، عمواغلی ـ پسر عمو ، قاپوچی ـ دربان ، ایشیک اغاسی ـ آقای بیرون ، ایچ آغاسی ـ آقای درون ، اسماعیل قلی ـ بنده اسماعیل ، طهماسبقلی ـ بنده طهماسب ، حسینقلی ـ بنده حسین ، ایل بیگی ـ بیگ ایل ، ایلخانی ـ خان ایل ، بیگلر بیگی ـ بیگ بیگان ، خانلر خانی ـ خان خانان