برگه:Azari-zabane-bastan.pdf/۵

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.


دیباچه

بیست و اند سال پیش یکرشته گفتارها در روزنامه های تهران و قفقاز و استانبول در پیرامون مردم آذربایجان و زبان آنجا نگارش مییافت. در عثمانی در آن زمان دسته اتحاد و ترقی بروی کار آمده و آنان باین میکوشیدند که همه ترکان را در هر کجا که هستند با خود همدست گردانند و یک توده ترک بسیار بزرگی پدید آورند و در قفقاز نیز پیروی از اندیشه ایشان مینمودند. و چون آذربایجان در جنبش مشروطه خواهی شایستگی بسیار از خود نموده و در همه جا بنام شده بود، نویسندگان قفقاز و استانبول آن را از دیده دور نداشته و از اینکه زبان ترکی در آنجا روانست دستاویز یافته گفتاهای پیاپی درباره آذربایجان و خواست خود مینوشتند.

این گفتارها در آذربایجان کارگر نمیافتاد. زیرا آذربایجانیان خواست نویسندگان آنها را نیک میدانستند و با جانفشانیهایی که در آذربایجان در راه پیشرفت مشروطه از خود نموده و جایگاهی که برای خود میان توده ایران باز کرده بود، هیچ نشایستی که پیروی از اندیشه دیگران نماید. اینست مردم در آنجا کمتر ارجی بآن نگارشها مینهادند.

لیکن در تهران روزنامه ها بجوش آمده بپاسخ میکوشیدند و چیزهایی مینوشتند که اگر ننوشتندی بهتر بودی. زیرا اینان نه از خواست نویسندگان ترکی آگاه میبودند که از راهش بجلوگیری از آن کوشند، و نه چگونگی داستان مردم و زبان آذربایجان را از روی دانش و تاریخ میدانستند که پاسخهای درستی بایشان دهند. اگر آنان سخنان بیپا مینوشتند اینان با سخنان بیپای دیگری پاسخ میدادند، و این پیکار و کشاکش هر چند سال یکبار تازه میگردید و هیاهو از سر گرفته میشد.

آذربایجان همیشه بخشی از ایران میبوده و کمتر زمانی از آن جدا گردیده. با اینهمه زبانش ترکی میباشد، و این خود چیستانی شده و بدست روزنامه نویسان عثمانی و ایران افتاده بود. این شگفت که چیزی را که میبایست بجستجو از راه تاریخ بدست آورند هرکسی با گمان و پندار سخن دیگری بیرون میداد. چنانکه یکی از روزنامه‌های تهران مینوشت: «مغولان چون بایران آمدند با زور و فشار ترکی را در آذربایجان رواج دادند». اینست نمونه‌ای از پاسخهایی که بنویسندگان ترک داده میشد و شما چون بسنجید چندین نادرستی در آن پدیدار است. زیرا چنین چیزی در هیچ تاریخی نوشته نشده و مغولان با صد خونخواری و بیدادگری از این بیداد بدور بوده‌اند که زبان مردم را دیگر سازند. و آنگاه زبان مغولان ترکی نبوده تا آنرا با زور روان گردانند. زبان مغولی جز از ترکیست و دوری در میانه بسیار است. گذشته از اینها مغولان که بهمه ایران چیره بودند پس چه شد که ترکی را تنها در آذربایجان رواج دادند؟!.. پس از همه اینها خواهیم دید که در زمان مغولان هنوز در بیشتری از شهرهای آذربایجان بویژه در تبریز بزبان دیرین آنجا سخن گفته میشده و این پس از زمان ایشانست که ترکی در آنجا رواج گرفته.

در هجده سال پیش که من بتهران آمدم این گفتگوها بازار گرمی میداشت و چون سخن از آذربایجان و مردم آنجا میرفت و من برخاسته از آذربایجانم بر آن شدم چگونگی را از راهش جستجو کنم و بنتیجه روشنی رسانم. ولی در آن زمان دسترس بکتابهایی نداشتم و سپس نیز تا چند سال در مازندران و زنجان و خوزستان میگردیدم تا در سال ١٣٠٤ بتهران بازگشتم و چون فرصت و کتاب هر دو را داشتم بجستجو پرداختم و خرسندم که بآسانی توانستم آذری یا زبان دیرین آذربایجان را پیدا کنم و نمونه هایی از آن بدست آورم و نیز چگونگی رواج ترکی را در آن سرزمین از راه