برگه:Azari-zabane-bastan.pdf/۴۲

از ویکی‌نبشته
پرش به: گشتن، جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.

۴۲ آذری یا زبان باستان آذربایجان / احمد کسروی

کوانین دلبراج شوخان و شنگان[۱] این شوخ و این شنگ آم دای[۲]
از اج ننگان نه واج نامیان نه[۳] نی کاج منش[۴] ننگ آم دای
د کشفی دل[۵] صفایی نی دریغا که آن اینیه پر زنگ آم دای

***

هلا خور منده چه مانک و جویی بیوفایی چه نابان کهنه خوئی
من نزانست که شهرانی امن وات هر که ناکس پرست رنج رویی
هر صباحی چه مرغان های و هوی زبان بذکر حق سبحانه گوی
مبش بی یاد حق کشفی تو صبحان اگر چه حق پرستی آرزوی

از معالی

سینم داغ و دلم داغ و جگر داغ ده یا نم منده نی جای دیر داغ[۶]
میکری[۷] تازه هر دم کهنه زخمم می نهی هر زمان داغم بسر داغ
داغه داغه بکردیم اچ خدایا بکر[۸] رحمی بسر داغم منه داغ
ز ارجم وبندی بافغان نشته ماتم چنگش آلوده پر خون بال و پر داغ
بوج اج سوج داغان ای معالی نمیبی بی قضا و بی قدر داغ

***

گرفتاریم بدرد و اج[۹] دوا دور مبتلایم بزخم و اشک ناسور
سینه دارم ارج تیغ جفایش رخنه رخنه بیه[۱۰] چون شان زنبور

***

انوی ناله غم اندوته[۱۱] زانی[۱۲] که قدر زر خالص بوته زانی
بوران[۱۳] پروانیا با هم بسوزم حال سوته[۱۴] دلان دل سوته زانی
  1. کدامین دلبر از میان شوخان و شنگان
  2. چندین شوخ و چندین شنگ آمده است.
  3. من از ننگان نیستم و از نامیان نیستم.
  4. که از منش
  5. در دل کشفی
  6. در جانم مانده نیست جای دیگر داغ (؟)
  7. میکنی
  8. بکن
  9. از
  10. شده
  11. اندوخته
  12. داند
  13. بیا (؟)
  14. سوخته