برگه:Azari-zabane-bastan.pdf/۴۰

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
آذری یا زبان باستان آذربایجان / احمد کسروی
۴۰
 

گفتیم آذری تا زمان شاه اسماعیل از شهرها برافتاده بوده و ما اینرا هم میدانیم که پیش از پادشاهی صفویان بستگان آن خاندان بیشتر از مردم خود آذربایجان میبودند.

از شگفتیهاست که نام آدم که آورده شده در جنگ او را همان آدم نیای نخستین آدمیان شمارده و چنین نوشته که زبان آدم و حوا همینگونه بوده است. آدم که دانسته نیست که بوده و کی بوده دو بیتی میسروده آنهم به نیمزبان آذری!

کنون بآوردن شعرها میپردازیم:

من کلام کشفی

اشته چشمان چمن دل برده[۱] ما[۲] لو[۳] از خون دیلیم خورده ما
مگر خون به هر آن شیریکه ته خورد[۴] که بان خون خوردنر[۵] خو کرده ما

***

بدردر یان[۶] دهم بور او سرم ماروانی مش که د[۷] پا بر مرم ما
چو شیرینر لوان[۸] اندیشه دیرهمیشه یان شیرین پرورم ما
من غم کام کشتن آخر دیرواین[۹] کژ پشته وارو غم خورم ما
همین کین غم چمن[۱۰] یان آویاجعجب زانم که چین غم یان برم[۱۱] ما
چو چشمم سو بشایر دیمیرجیادیمی[۱۲] دو چشم آورم ما
از بدیمی دیر چون آو[۱۳] کنم چشماجم بی چشم دیمی چون کرم[۱۴] ما
  1. چشمان تو از من دل برده.
  2. در جنگ این کلمه در آخر لنگه های این دو بیت با آنکه در آخر لنگه های هفت بیت پشت سر میباشد بیک گونه نوشته شده و چنانست که میباید آنرا «ما» خواند. ولی از معنی برمیآید که این دو یک کلمه نبوده و آنچه در آخر لنگه های دو بیت میباشد «ته» (تو) بوده و آنچه در آخر لنگه های هفت بیت است «ما» (مو ، من) بوده و این شگفت نیست که در نوشتن «ته» و «ما» بهم ماند.
  3. لب
  4. مگر خون بود هر آن شیری که تو خوردی.
  5. خون خوردنت
  6. جان
  7. در
  8. لبان شیرینت
  9. چندین
  10. از من
  11. عجب دانم که از این غم جان برم.
  12. رویی
  13. آب
  14. کنم