برگه:Azari-zabane-bastan.pdf/۳۲

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
آذری یا زبان باستان آذربایجان / احمد کسروی
۳۲
 
اهرا دواربو بور دام بوپار سرهر دو دستم بدامن مرتضی بور

شرح ـ یعنی چون بدرگاه تو که استاد کاملی ملتجی شدم و پناه آوردم کل حاجتهای من همه روا شد و از یمن توجه تو دلم زنده بنام حضرت مصطفی شد. فردا که روز محشر است از من که سؤال اعمال کنند دست التجای من بدامن حضرت علی مرتضی علیه التحیه و الثنا وآل مجتبای او باشد.

شیخه[۱] شیخی که احسانش با همی نی[۲]تنم بوری عشقم آتش کمی نی
تمام شام شیراز از نور یریمشخم سر پهلوانی از خبر نی

شرح ـ شیخ من الحمدالله و المنه که شیخی است مکرمت و احسان او شامل طالبانست و وجود من که مملو است از شرار محبت و شعله عشق و ارادت در او هیچ کمی نیست و تمام شام و شیراز در ظاهر و باطن در طلب استاد کامل سیر نمودم وگرد گوشه نشینان عالم برآمدم شیخ من سر و سردار همه مبارزان میدان جهاد بوده و مرا خبر نبوده است. ایضاً خطاب باستاد میکند:

بمن جانی بده از جانور بومبمن نطقی بده تا دم آور بوم
بمن گوش[۳] بده آر[۴] جش نوا[۵] بوم هر آنکه وانکه بو از آخبر[۶] بوم

شرح ـ یعنی بمن حیاتی بخش و دلم را بنور معرفت زنده گردان که عدم و زوال پیرامون آن نگردد و شنوای[۷] بخش که ندای عالم غیب از هواتف و الهامات بدان استماع نمایم و گویائی کرامت کن تا مدام رم[۸] از محبت توانم زد تا از جمله گفتنیها و شنیدنیها باخبر باشم.

ایضاً در تعریف استاد خود میفرماید:

دلر کوهی سراونده[۹] نه بورعشقر جویی که وریان بسته نه بور
حلم[۱۰] باغ شریعت مانده[۱۱] زیرانروحر بازر[۱۲] به پروازدنده[۱۳] نه بور

شرح ـ یعنی دل بلند همت تو مثل کوه بلندی است که ارتفاع آن بدیدار[۱۴] نیست و عشق والا نهمت تو عین الحیاتست که پیش او را نتوان بست و حلم و بردباری تو مثل باغ و بستان شریعت است که همیشه معمور است و

  1. گویا «شیخم» درست باشد.
  2. گویا «بی» درست باشد.
  3. «گوشی» درست است.
  4. «آز» درست است.
  5. گویا «بشنوا» است.
  6. گویا «باخبر» باشد.
  7. «شنوایی» درست است.
  8. «دم» درست است.
  9. گویا «دیده» باشد.
  10. «حلمر» درست است.
  11. گویا در اینجا نیز «مانده» را بمعنی آباد میآورد ولی چون معنی «زیران» دانسته نیست نمیتوان درباره آن بیگمان بود.
  12. «بازی» درست است.
  13. گویا «دیده» باشد.
  14. «پدیدار» است.