برگه:Azari-zabane-bastan.pdf/۳۱

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
آذری یا زبان باستان آذربایجان / احمد کسروی
۳۱
 

شرح ـ از غایت محبت و احسان در باب دلجویی دردمندان میفرماید که بگذار تا درد همه دردمندان بر جان حزین من باشد و خاک پای قدمهای ایشان باشم و حیات من و ممات من در میان دردمندان باشد که ایشان همراه من و رفیقان من اند در معرفت حقایق عالم توحید.

در انبساط دل می فرماید :

موازش[۱] از چه اویان مانده دوریماز چو[۲] اویان خواصان پشت زوریم
دهشم[۳] دوش با عرش و بکرسیسلطان شیخ زاهد چو کان کویم[۴]

شرح ـ یعنی میگویید که من یک لحظه از عالم وحدت دور باشم و حال آنکه قوت و توانای و پشت گرمی من از خاصان عالم وحدت است. اینکه بگذاشته ام دوش بزیر عرش و کرسی یعنی بامداد حاملان آنها دوش داده ام و بآن شرف مشرف گشته ام از جهت آنست که گوی چوگان سلطان شیخ زاهدم یعنی دست پرور استاد کاملم و مطیع و فرمانبردار اویم.

شاهبازیم جمله ماران بکشتیموفا داریم بی وفایان بهشتیم
قدرت زنجیریم بدست استادچخمقم آتشم دیکم نوشتیم[۵]

شرح ـ شاهباز عالم وحدتم که همه ماران صفت ذمیمه را از وجود طالبان محو و ناچیز نمودم و وفاداریم[۶] که رسم بی وفایان را برانداختم و حبل المتین قدرت الهیم که مطیع و فرمانبردار استاد کاملم که با وجود استیلای صفت جلال که تقاضای آن صفت آتش سوزانست بآب حلم و بردباری تسکین داده کسی را نیازردم.

همان هوی همان هوی همان هویهمان کوشن همان دشت همان کوی[۷]
آز واجم اویان تنها چو من بوربهر شهری شرم هی های و هی هوی

شرح ـ یعنی همان خدایست و همان خدای جل شانه که یکتای بی همتای است و منفرد در ذات و صفات و دنیا که عبارت از عالم ناسوتست همان صحرا و همان دشت است و خواهش دل من آن بود که محبت حق جل شأنه که محبوب حقیقی است مخصوص بمن باشد و حال آنکه در هر شهری و بلادی مملو از شورش و غوغای محبان و مشتاقان حق است.

در خطاب با شیخ زاهد میفرماید قدس سره:

بشتو[۸] بر آمریم حاجت روا بوردلم زنده بنام مصطفی بور
  1. گویا بایستی بجای زاء جیم باشد. اینکه شین را نشان جمعی آورده آن نیز بیگمان نیست.
  2. گویا «چه» درست باشد که بمعنی از میآید.
  3. گویا «بهشتم» درست باشد چنانکه در دو بیتی چهارم هم دیده میشود.
  4. گویا «گوییم» درست باشد.
  5. وزن این دوبیتی بهم خورده است و از چند بحر میآید و بیگمان غلط است. در لنگه چهارم کلمه های «چخمقم» و «دیگم» بیگمان نادرست است.
  6. «وفا دارم» درست است.
  7. از وزن پیداست که در این بیت در چند جا «و» افتاده.
  8. چنانکه وزن میرساند گویا «بتو» درست باشد.