برگه:Azari-zabane-bastan.pdf/۲۸

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.

۲۸ آذری یا زبان باستان آذربایجان / احمد کسروی

۳) همو مینویسد: »خواجه آغا گوید عورتی بود بانو نام طالبه کار کرده باغبانی کردی. روزی آتش شوقش زبانه کشید و در خاطرش افتاد که شیخ مرا یاد نمیآورد. زبان بگشاد و این پهلوی انشاد کرد:[۱]

دیره کین سر بسودای ته کیجیدیره کین چش چو خونین اسره ریجی
دیره سر باستانه اچ ته دارمخود نواجی کووربختی چو کیجی[۲]

پس از آن پسرش بیامد و پاره سبزی و تره جهت حوایج زاویه بیاورد. شیخ قدس سره باو فرمود با مادرت بگو که میخواهی که ما ترا یاد آریم تره و سبزی بی وزن میفروشی منت چون یاد آرم».[۳]

از فرستادن سبزی و تره پیداست که این درویش بانو در شهر اردبیل یا در پیرامونهای آن باغبانی میکرده و این دوبیت چه از خود او و چه از دیگریست جز بزبان آذری نیست. اما معنی دوبیتی: در سه لنگه نخست تنها کلمه «دیره» ناروشن است و ما اگر آنرا کنار نهیم معنی آنها اینست: «که این سر با سودای تو گیج است» و «که این چشم اشک خونین میریزد»[۴] و «سر باستانه تو میدارم». «اسر» (بر وزن اسب) در کردی، و «ارس» در شوشتری نیز بمعنی اشک چشم است.[۵] در لنگه چهارم نیز تنها کلمه «چو کیجی» ناروشن میباشد. باینمعنی که »چو« در آذری بمعنی «از برای» است ولی در اینجا معنی آن روشن نمیباشد. در این لنگه نیز اگر این را کنار گزاریم معنی بازمانده اینست «خود نمیگویی که بدبختی… ». «واجیدن» بمعنی گفتن است و در دو بیتیهای شیخ صفی و دیگر جاها نیز آن را خواهیم دید. «وربخت» دیگر شدة بدبخت میباشد. دو بیتیهای شیخ صفی الدین: شیخ حسین نامی از نوادگان شیخ زاهد گیلانی در کتاب سلسلة النسب صفویه که در زمان شاه سلیمان صفوی نوشته[۶] پاره شعرهای فارسی و یازده دوبیتی بنام شیخ صفی الدین اردبیلی بنیادگزار خاندان صفوی مینویسد. این دوبیتیها بیگمان بزبان آذریست و ما همه آنها با شرحهایی که برای هریکی در آن کتاب است خواهیم آورد. ولی باید نخست چند چیز را روشن گردانیم:

۱)ابن بزاز در صفوه الصفا داستانی از گفته شیخ صدرالدین میآورد بدینسان که شیخ صفی هنگامی از بغداد باز میگشت »توجه براهی کرد در آن راه محاربه با پادشاه ابوسعید و امیر چوپان بود و مولانا عزالدین مراغه ای میگفت که

  1. در نسخه خطی مینویسد: «انشاء کرد» در عربی میانه «انشد» و «انشأ» جدایی میگزاردند. آن یکی را در جایی میگفتند که کسی شعر دیگری را میخواند. و این یکی را در جایی که شعری را همان هنگام میساخت و میخواند. در فارسی نیز همین جدایی را بدیده میگرفته اند.
  2. در نسخه خطی چنین است:
    دیره کین سر بسودای تو کیجیدیره کین چشم خونین ار سه ریجی
    دیره کین سر باستان تو دارمتو نواجی که این وربجت(؟) چو کیجی
  3. صفوه الصفا نسخه چاپی صفحه ٢٢٠
  4. «چو» در اینجا نیز معنایش دانسته نیست.
  5. راستی اینست که اسر با ارس با اشک یک کلمه است. نخست آن «ارشک» بوده و سپس برویه های گوناگون افتاده.
  6. این کتاب در سال ١٣٠٣در چاپخانه ایرانشهر برلن چاپ شده.