برگه:Azari-zabane-bastan.pdf/۱۴

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
آذری یا زبان باستان آذربایجان / احمد کسروی
۱۴
 

دام رها گردانیدند و از اسپهان بیرون آمدند و در همانجا یغما کنان خود را بآذربایجان رسانیدند. که میتوان گفت: نخستین دسته از ترکان در آن سرزمین بودند.

این داستان پیش از سال ۴۱۱ هجری و شماره ترکان یا غزان دو هزار خرگاه کمابیش بوده که هر خرگاهی را رویهم هفت یا هشت تن میتوان شمرد. خداوند آذربایجان در این زمان وهسودان پسر محمد روادی بود، و او چون با فرمانروایان نزدیک دیگر از شدادیان آران و دیگران دشمنی و همچشمی میداشت، از رسیدن اینان که همه مردان جنگجو و سخت کمان میبودند خشنود گردید و در آذربایجان نشیمن داد. ولی اینان در آنجا آسوده ننشستند و پیاپی بارمنستان و جاهای دیگر تاختند و تاراج و ویرانی دریغ نگفتند، چنانکه ایشان را داستانهای درازی هست که ما در جای دیگری نوشته ایم و در اینجا نیازی بیاد کردن آنها نمی بینیم.[۱]

آن دسته از این ترکان که در خراسان بازماندند چون آنان هم دمی آسوده نمینشستند، محمود بارها سپاه بسرکوب ایشان فرستاد و یکبار نیز خود بر سر ایشان رفت و همگی ایشان را از خراسان ببلخانکوه باز راند. لیکن چون در سال ۴۲۰ محمود مرد و پسرش محمد در غزنین بجای وی نشست و از اینسوی مسعود از ری لشگر بر سر غزنین میبرد و در این هنگام دوباره او دسته هایی را از ترکان یا غزان بیاری خود خواست و سپس آنان را در خراسان نشیمن داد که سالهایی در آنجا میبودند و مردان ایشان در سپاه کار میکردند. لیکن مسعود چون کینه ایشان را در دل میداشت خواست بنیرنگ کینه جوید و آنان را همراه تاش فراش روانه ری گردانید و باو دستور گرفتن و کشتن آنان را داد، و تاش در ری چون خواست اندیشه خود را بکار بندد در میانه آشوب برخاست و ترکان دلیرانه جنگ نمودند و تاش را که سپهسالار ری میبود کشتند و همه کسان مسعود را از ری بیرون کردند. این در سالهای ۴۲۸ و ۴۲۹ بود که اینهنگام سلجوقیان نیز بخراسان درآمده بودند و مسعود چون گرفتار ایشان بود نتوانست به ری پردازد، و این ترکان چون بآنجا دست یافتند یکدسته در آنجا بازماندند و دسته دیگری از ایشان نیز آهنگ آذربایجان کردند که دومین دسته ترکان در آن سرزمین بودند.

وهسودان باینان نیز جا داد و اینان نیز بپیروی از دسته پیشین در آران و ارمنستان بتاخت و تاراج پرداختند و چندان ترس از ایشان در دلها جا گرفت که بهر کجا روی آوردند مردم در برابر ایشان ایستادگی نمینمودند. وهسودان بسیار کوشید که ایشانرا رام خود سازد ولی نتوانست، و سرانجام ناگزیر شد با جنگ و خونریزی ایشانرا از آذربایجان دور راند، و در میانه داستانهایی رخ داد که ما اینجا نیاز بنگاشتن آنها نمیداریم، زیرا از زمینه سخن ما بیرون است.[۲]

آذربایجان در زمان سلجوقیان:

چنین پیداست که از این ترکان در آذربایجان جز کسان کمی نماندند. لیکن در این میان طغرل بیک بنیاد پادشاهی نهاده روزبروز بر پهناوری خاک خود میافزود و در سال ۴۴۶ بآذربایجان درآمد و چون امیر وهسودان و پسرش مملان فرمانبرداری نمودند و باج بگردن گرفتند، طغرل آنانرا برنینداخت.

  1. بخش دوم شهریاران گمنام دیده شود.
  2. بخش دوم شهریاران گمنام دیده شود.