با قلم توانای خود ترجمه نموده و در پاورقی جریده شریفه شفق سرخ منتشر ساختند و ما در آتیه راجع بآن کتاب که معروفترین اثر قلمی لامارتین است صحبت خواهیم داشت
در ۱۸۱۶ اطباء آب معدنی اکسلهبن را برای او تجویز نمودند و اینسفر صفحه جدیدی در دفتر حیات شاعر گشود که خطوط برجسته آن همواره در مدنظرش مرتسم بود یعنی بعشق جمیلهٔ گرفتار گردید که او را درضمن تخیلاتش الویر مینامید و این تغییر نام باعث شد که مدتها حقیقت وجود محبوبه ثانوی لامارتین مستور ماند
این خانم ژولی نام داشت و شوهرش مسیوشارل عضو هیئت تحریریه آکادمی علوم بود مادامشارل مانند گرازیللا جوانی و جمالی بسزا نداشت ولی قیافهٔ متفکر روح محزون و علاقهٔ بلا نهایت او به لامارتین موجب شد که شاعر حساس باعاطفه ما از روی حقیقت و صمیمیت آنخانم سی دو ساله را دوست بدارد ولی مادامشارل که لامارتین او را مامان میخواند از وقوع جدائی بین او و معشوقش مریضشدهو هنگامی که شاعر به اکس برگشت او را در بستر بیماری نزدیک بموت یافت
مرک ژولی جراحتی بقلب شاعر وارد ساخت که در تمام عمر التیام نپذیرفته و حرارت آن موجد قطعات جانگدازی بنام دریاچه صلیب تجرد نومیدی و غیره گردید (قطعه نومیدی بخامه توانای آقای بهرامیو قطعه دریاچه بقلم دلپذیر آقای فلسفی ترجمه و در مجلات نوبهار و آینده بطبع رسیده است)
باری لامارتین در ساووا با دختر جوان انگلیسی ماریا آناالیزابرچ آشناشده و مایل بازدواج با او گردید ولی او از قبول آن امر امتناع داشت مذکرات فیمابین مدتها بطول انجامید عاقبت برضایت دختر مـنتهی گردیده و چند روز قبل از آنکه لوی