یا سیم همی ریختند و میگفتند که این دو نیکبخت در آن بنهانند و این دو میمون در آنند و بر گردن آن کوزه پارهای از یاقوت سبز میافکندند که بر رشتهٔ زرین کشیده بودند و در آن مهرهای از زبرجد سبز کشیده و این آب میبایست دستنخورده و از سرایها و آسیابها نگذشته باشد و چون نوروز بشنبه میافتاد پادشاه رأس الجالوت[۱] را بچهار هزار درهم فرمان میداد و سبب آنرا نمیدانستند زیراکه این آئین بدیشاه رسیده بود و ماننده جزیه شده؛ بیست و پنج روز پیش از نوروز در صحنسرای پادشاه دوازده استوانه از شیر میگذاشتند و در یکی از آن استوانها گندم و در دیگری جو و در دیگری برنج و در دیگری عدس و در دیگری باقلی و در دیگری قرطم و در دیگری بان و در دیگری ذرت و در دیگری لوبیا و در دیگری نخود و در دیگری کنجد و در دیگری ماش میکاشتند و آنرا درو نمیکردند مگر با ساز و آواز و شادی و روز ششم از روزهای نوروز که آنرا میدرودند در مجلس پراکنده میکردند و تا روز مهر از ماه فروردین از میان نمیبردند و چون این دانها را میکاشتند بآن فال نیک میزدند و میگفتند آن نیکوتر گیاهست و از آن به نیست و آن دلیل بر نیکو برآمدن گیاهی بود که در آن سال از ان میکاشتند و پادشاه مخصوصا از دیدار گیاه جو تبرک میکرد و پیشوای تیراندازان پادشاه را در نوروز کمانی و پنج تیر میبرد و پادشاه بر لیموئی که بر در سرای نهاده بودند نشانه میکرد و آنچه در حضور پادشاه بر ان تغنی میکردند غناء مخاطبت و اغانی بهار و اغانی دیگر بود که در ان از تنومندان یاد
- ↑ ظاهراً مراد جاحظ از «راس الجالوت» پیشوای یهودست و اینکه اگر نوروز بشنبه میافتاد ازو خراجی میگرفتند شاید از آن جهة بوده است که شنبه روز تعطیل مذهبی یهودست