پرش به محتوا

برگه:Archive of Šarq magazine.pdf/۳۰۰

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۲۰۴
نوروز

مژده و درود آورده‌ام و پادشاه او را می‌گفت اندر آی و وی میان دو دست پادشاه خوانی می‌نهاد بر آن گرده نانی نهاده که از آن‌گونه‌گون دانها پخته بودند چون گندم و جو و ارزن و ذرتـ و نخود و عدس و برنج و کنجد و باقلی و لوبیا و از هرگونه ازین دانها هفت دانه گرد کرده بودند و آنرا گرداگرد خوان نهاده و در میان آن هفت شاخه از درختان گذاشته بودند که بدان و نام آن فال نیک می‌زدند و بدیدار آن تبرک می‌کردند مانند بان و زیتون و آبی و انار و بعضی از آنرا بیک برش و بعضی را بدو برش و بعضی را به برش بریده بودند و هرچوبی را بنام یک شهر از شهرستانها قرار داده بودند و جابجای آن نوشته بودند ابزود (افزود) و ابزاید (افزاید) و ابزون (افزون) و بروار (پروار) و فراخی و فراهیه(فرهی)و هفت کف‌گیر سفید نهاده بودند و درهم‌های سفید که در همان سال زده بودند و دیناری نو و دسته‌ای از اسفند و همه اینها را شاه برمی‌گرفت و بدآن بر جاودانی پادشاهی و نیکبختی و عزت پادشاه دعا میکردند و آن روز را بخوبی می‌گذراندند و بچیزی که ناپسند بود آغاز نمی‌کردند و نخستین چیزی که نزد پادشاه می‌بردند صینی از زر یا سیم بود که بر آن شکر سفید و جوز هندی پوست‌کندهٔ تازه و جامهای زر یا سیم بود و او از شیر تازه آغاز می‌کرد که در آن خرمای تازه ریخته بودند و آن خرماها را با نارگیل می‌خورد و کسی را که دوست‌تر می‌داشت از آن می‌داد و آنچه از شیرینی بیشتر دوست می‌داشت می‌خورد و هرروزی از روزهای نوروز بازی سفید پرواز می‌دادند و هرکس می‌خواست نوروز را بشگون آغاز کند لقمه‌ای از شیر ناب تازه و پنیر تازه می‌خورد و تمام پادشاهان ایران بدین تبرک می‌کردند و هرروز نوروز آبی در کوزه‌ای از آهن