پرش به محتوا

برگه:Archive of Šarq magazine.pdf/۲۹۹

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۲۰۳
مجله شرق

خراج و سپس صاحب معونت، پس دیگر مردم بر مراتب خویش. پس نزد پادشاه گرده نانی بزرک می‌آوردند که ازین دانها پخته بودند و بر سبدی نهاده و وی از آن می‌خورد و از آنچه فراهم بود می‌چشید و می‌گفت این روز نو از ماه نو از سال نو است و نیازمند بدانیم که آنچه زمانه آنرا کهن کرده است نو کنیم و مردمرا نیکو بداریم؛ پس بسوی بزرگان دولت خویش مینگریست و ایشان را مبارکباد می‌گفت و آنچه از پیشکش‌ها بدو رسیده بود در میان ایشان پراکنده می‌کرد و اما عامهٔ مردم ایران آئین ایشان چنین بود که شب پیش از آن آتش می‌افروختند و بامداد آب بر یک‌دیگر می‌ریختند و می‌پنداشتند که افروختن آتش‌گندهائی را که زمستان در هوا گذاشته بود از میان می‌برد و ریختن آب برای پاک کردن تنها از دود آتش بود و فیروزبن یزدگرد چون بساختن جی که اصفهان قدیم بود فرمان داد هفت سال باران نیامد و چون درین روز ببارید آب بر تنهای خود ریختند و هر سال ایشان را آئین بماند.[۱]

جاحظ[۲] در باب آئین نوروز و مهرگان در زمان ساسانیان می‌نویسد که پادشاه چون زبور خود دربر می‌کرد و مجلس خود را می‌آراست مردی نزد او می‌شد که نامی پسندیده و روئی خوش و زبانی چرب داشت و روبروی شاه می‌ایستاد و وی را می‌گفت مرا اذن دهی که اندر آیم و وی او را می‌پرسید از کجائی و از کجا آمده‌ای و بکجا خواهی شدن و با تو که بود و با که آمدی و با تو چیست و او می‌گفت من از سوی دو همایون آمدم و نزد دو نیک‌بخت خواهم شدن و هرکه فیروزمند بود با من بیآمد و نام من خجسته است و با خود سال نو آورده‌ام و پادشاه را


  1. دمشقی-نخبة الدهر-چاپ لیپزیک ۱۹۲۳-ص ۱۷۸–۲۷۹
  2. کتاب المحاسن و الاضداد-ص ۲۷۴–۲۷۷