پرش به محتوا

برگه:Archive of Šarq magazine.pdf/۲۹۶

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۲۰۰
نوروز

بیامد و آهنک گریز گاه ابلیس کرد و چندی آنجا بماند تا آنـ حال دگرگونه شد و مردم باعتدال و برکت بازگشتند و از آسیب برهیدند درین‌میان جم بجهان بازگشت و چون آفتابی که ازو فروغ بتابد آن روز پدیدار گشت و وی چون خورشید فروزان بود و مردم از دو خورشید در شگفت شدند و هرچه چوب خشک بود سبز گشت و مردم گفتند «روز نو» و هرکسی از مردم در تشتی جو کاشت برای تبرک آن پس این آئین بازماند که درین روز گرداگرد سرای هفت‌گونه از غلات بر هفت استوانه می‌کاشتند و درین روز هم جم فرمود تا بناهای کهن را که بر گورها بود ویران کنند و بنای دیگری نسازند و این آئین ایشان را بماند تا از بیماری‌ها و فرتوتی و رشک و نیستی و اندوه و سوک برهند و در مدت پادشاهی او نه جانوری کشته شد و نه بمرد تا اینکه بیوراسب خواهرزادهٔ وی بجای او نشست و او را بکشت و بر ملکش دست یافت و شماره مردم بسیار شد تا اینکه زمین بریشان تنک شد و خدای آنرا سه برابر فراخ‌تر کرد و ایشان را فرمود تا خویش را بآب بشویند تا از گناه پاک شوند و ایشان هر سال چنین کردند تا خدای شش آفت را ازیشان بازگرداند و گروهی انگاشته‌اند که جم بکندن جویها فرمان داد و درین روز آب روان شد و مردم از سبزی شادی کردند و بدین آب خود را شستند و فرزند از آئین پدر تبرک کرد و بعضی گفته‌اند که روان‌کننده آب در جویها زو بود پس از آنکه افراسیاب آبادانی‌های ایرانشهر را ویران کرد و گویند سبب شست‌وشوی در آب آنست که این روز از آن هرمزد باشد و او فرشتهٔ آبهاست و آب بدو بازبسته است و بهمین جهة مردم درین روز نزدیک برآمدن سپیده‌دم برخیزند