پرش به محتوا

برگه:Archive of Šarq magazine.pdf/۲۷۰

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۱۷۴
آخرین سواری

با خود می‌گفتم-همه افراد بشر زحمت میکشند-

ولی همه از عدم موفقیت شاکی هستند-

به آخر کار نگاه کنید-ببینید

آنچه که انجام شده است چقدر حقیر است-

و آنچه که هنوز منتظر انجام است چقدر عظیم است-

حال حاضر ایشان کجا-و ماضی پر امید و نوید ایشان کجا!

مثلاً من امیدوارم بودم که محبوبه‌ام بمن عشق پیدا کند ولی تا کجا موفق شدم؟

همینقدر است که اکنون باهم سواری می‌کنیم-همین و بس!

۶-کدام پنجه و بازوئی عیناً مطابق فکر صاحب خود کار کرد؟

کجاست آن مردی که آرزوئی کرد و کاملا بان آرزو نایل آمد؟

آیا هیچ اراده‌ای پیدایش یافت که پردهٔ تن را حجاب مقصود نیابد؟

پس من چرا اندوهگین وناراضی باشم؟...

در حین سواری بمحبوبه خویش می‌نگرم-و ملاحظه می‌کنم که پستانهای وی

بر روی سینه‌اش برآمدگی بسیار خویشایندی دارد و موج میزند..،

هرکس که بتواند دست پیش ببرد-صدها تاج و هزاران غنیمت حاضر و

موجود است که نصیب ویـ خواهد شد

ده سطر درشت در تاریخ نوشته می‌بینم

ده سیاستمدار عظیم سرتاسر عمر خود را صرف کردند

تا یکی از این سطور دربارهٔ هریک از آنان نوشته شود-

این افتخار حاصل عمر ایشان است

بسوی دیگر نظر کن-این بیرق را می‌بینی که بر فراز تلی از استخوان آدمیزاد

نصب شده و باهتزاز درآمده است؟

این نتیجه رشادت و هنرمندی یک سرباز است!

در ازای این خدمت چه عاید او می‌شود؟

اسم ویرا روی تختخ سنگی در کلیسای شهر نقر می‌کنند!

اجازه بدهید بگویم که سواری من بمراتب بهتر از آن پاداش است!

۷-ای شاعر! این غوغا را چه معنائیست؟

بلی قبول داریم که طبع تو شعر موزون نیکو میسراید-

آنچه که فقط در قلب و احساسات ما خودنمائی می‌کرد-

تو بقالب کلام در میاوری و بیان می‌کنی-

و نیز مدعی هستی که زیبائیهای حیات را