پرش به محتوا

برگه:Archive of Šarq magazine.pdf/۲۶۹

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۱۷۳
مجله شرق

و ویرا مورد مجموعهٔ الطاف خود قرار بدهند؟

مشاهدهٔ این منظره در قلب پر محبت تو چه تأثیری کرده است؟

آیا قلبت بآن درجه از حس تقدیس و تعظیم سرشار شده است

که جلال ابر و شامگاه و طلوع ماه و پرتو ستارگان را از آسمان فرود آورده و

بر وجود تو محیط کند؟

و چنان حواس تو مقهور این زیبائیهای آسمانی گردد

که سراپا روح مجسم شوی و اثری از بشر خاکی در تو باقی نماند؟...

من در این موقع چنین حالتی را درک کردم-آه چه لذت و سعادتی!

زیرا محبوبهٔ من پیش آمد، خود را در آغوش من جای داد!

لحظه‌ای سر زیبای خود را بر سینهٔ من فشرد و در آغوش من توقف نمود!

۴-سپس سوار شده هی بر اسبان زدیم و بتاختن پرداختیم

روح من که مانند طومار کهنهٔ درهم پیچیده شده بود منبسط گردید

و در نسیمی که بر اثر تاختن من و محبوبه‌ام بوجود آمده بود تازه شد و فرح یافت

امیدهای زمان سابق را در عقب سر خود بجای گذاشته و بر آنان پشت پا زده بودم

چه لزومی داشت که در پی سعادتی که نصیب من نبود و نمی‌شد بیهوده تلاش کنم؟

چه لزومی داشت که غصه بخورم که کاش فلان کار را کرده یا فلان سخن

را بر زبان رانده بودم

و در آن صورت اینگونه منفعت میبردم-یا دیگر گونه ضرر می‌دیدم

آیا هیچ احتمال می‌رفت که وی بمن عشق پیدا کند؟ شاید!

ولی همچنین هیچ استبعاد نداشت که از من بکلی رو گردان شده تنفر و انزجار

حاصل نماید!

کسی چه می‌داند؟ اگر روزگار زشت‌ترین روی خود را بمن نشان می‌داد من

اکنون در کجا و بچه حالی می‌بودم؟!

آیا جای شکر باقی نیست که اینک با محبوبهٔ خویش بسواری مشغولم!

۵-آیا من تنها هستم که در گفتار یا کردار براه خطا می‌روم و تیرم بسنک می‌خورد؟

البته تنها نیستم!

همه مردم تلاش می‌کنند-ولی چه عده از ایشان در زندگانی موفق می‌شود؟

من و محبوبه اسب می‌تاختیم و دنیا از دو طرف ما بسرعت می‌گذشت

روح من گوئی پروبال پیدا کرده و بپرواز درآمده است-

و اینک بلاد دیگر و آفاق تازه‌ای بچشم می‌بیند…