و ویرا مورد مجموعهٔ الطاف خود قرار بدهند؟
مشاهدهٔ این منظره در قلب پر محبت تو چه تأثیری کرده است؟
آیا قلبت بآن درجه از حس تقدیس و تعظیم سرشار شده است
که جلال ابر و شامگاه و طلوع ماه و پرتو ستارگان را از آسمان فرود آورده و
بر وجود تو محیط کند؟
و چنان حواس تو مقهور این زیبائیهای آسمانی گردد
که سراپا روح مجسم شوی و اثری از بشر خاکی در تو باقی نماند؟...
من در این موقع چنین حالتی را درک کردم-آه چه لذت و سعادتی!
زیرا محبوبهٔ من پیش آمد، خود را در آغوش من جای داد!
لحظهای سر زیبای خود را بر سینهٔ من فشرد و در آغوش من توقف نمود!
۴-سپس سوار شده هی بر اسبان زدیم و بتاختن پرداختیم
روح من که مانند طومار کهنهٔ درهم پیچیده شده بود منبسط گردید
و در نسیمی که بر اثر تاختن من و محبوبهام بوجود آمده بود تازه شد و فرح یافت
امیدهای زمان سابق را در عقب سر خود بجای گذاشته و بر آنان پشت پا زده بودم
چه لزومی داشت که در پی سعادتی که نصیب من نبود و نمیشد بیهوده تلاش کنم؟
چه لزومی داشت که غصه بخورم که کاش فلان کار را کرده یا فلان سخن
را بر زبان رانده بودم
و در آن صورت اینگونه منفعت میبردم-یا دیگر گونه ضرر میدیدم
آیا هیچ احتمال میرفت که وی بمن عشق پیدا کند؟ شاید!
ولی همچنین هیچ استبعاد نداشت که از من بکلی رو گردان شده تنفر و انزجار
حاصل نماید!
کسی چه میداند؟ اگر روزگار زشتترین روی خود را بمن نشان میداد من
اکنون در کجا و بچه حالی میبودم؟!
آیا جای شکر باقی نیست که اینک با محبوبهٔ خویش بسواری مشغولم!
۵-آیا من تنها هستم که در گفتار یا کردار براه خطا میروم و تیرم بسنک میخورد؟
البته تنها نیستم!
همه مردم تلاش میکنند-ولی چه عده از ایشان در زندگانی موفق میشود؟
من و محبوبه اسب میتاختیم و دنیا از دو طرف ما بسرعت میگذشت
روح من گوئی پروبال پیدا کرده و بپرواز درآمده است-
و اینک بلاد دیگر و آفاق تازهای بچشم میبیند…