فردوسی و سلطان محمود
از تاریخ سیستان
تاریخ سیستان یکی از بهترین کتب زبان فارسیست که نام مؤلف و زمان تألیف آم معلوم نیست ولی کتابیست متضمن فواید بسیار در تاریخ ایران و ببهترین انشای فارسی، نسخهای که فعلا بدستست تا وقایع سال ۴۴۸ را بتفصیل ضبط کرده و از آن پس وقای را باختصار و فهرست مانند تا ۶۹۵، بهمین جهة میتوان گفت اصل کتاب در ۴۴۸ پرداخته شد و بعد مؤلفی دیگر ذیلی بر آن نوشته و تا ۶۹۵ رسانیده است، قدیمترین نسخهٔ این کتاب جزو کتابخانه آقای ملک الشعراء بهارست و فاضل مشارالیه آنرا برای طبع آماده کردهاند، اینک برای نمونه این قسمت که در آغاز کتاب و جزو تاریخ باستان در اخبار فرامرز و نریمان و سام و دستان ثبت آمده است چون در احوال بزرگترین شاعر ایران تازگیدارد درین صحایف نقل میشود
بوالقسم فردوسی شاهنامه بشعر کرد و برنام سلطان محمود کرد و چندین روز همی برخواند، محمود گفت که همه شاهنامه هیج خود نیست مگر حدیث رستم، اندر سباه من هزار مرد جون رستم هست؛ بوالقسم گفت زندگانی خداوند دراز باد ندانم تا اندر سباه او جند مردم جون رستم باشد اما این دانم که خدای تعالی. خویشتن را هیچ بنده جون رستم دیگر نیافرید. این بگفت و زمین بوسه کرد و برفت. ملک محمود وزیر را گفت این مردک مرا بتعریض دروغ زن خواند؛ وزیرش گفت بباید گشت. هرجند طلب کردند نیافتند. جون بگفت و رنج خویش ضایع کرد و برفت هیج عطا نایافته تا بغربت فرمان یافت.