پرش به محتوا

برگه:Archive of Šarq magazine.pdf/۲۴۰

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۱۴۴
کشف ادبی

گناه از آستان خود و خدا براند و لیلی را بتأدیب جرم در معبد معتکف ساخت.

(شهرت یافتن عشق لیلی و مجنون در میان مردم)

جان قیس سخت بزنجیر دیوان درآمده ادب و آزرم خدایان را بیکباره از چشم و دلش بر گرفتند و از زینت دین و خرد عاریش ساختند. بر کوه و بر زن لیلی‌میجست و برملا خدمتگار و زوجهٔ آفتابرا آرزو میکرد.

قاضی القضاة فتوی بهلاکش داد ولی چون پدرش شریف و محتشم بود از خونش در گذشته دیوانه‌اش نام نهادند و از بلد به بیابانش سر دادند.

اما دیوان چو از کار مجنون پرداختند در لیلی تنبده درونش را از آتش عشق ناپاک بر تافته دیدگانش را از دود آن شراره بستند و از تابش چراغ هدایت کشیش بزرک محرومش کردند تا آنکه یک روز بیش از حد مقرر شراب خرما و روغن کنجد بر آن بزرگوار نوشانده خود دست در دست دیوان نهاده از آستان قدس بپای خویش بیرون شد و بدنبال مجنون راه بادیه گرفت. قاضی القضاة امر بهلاکش داد لکن بشفاعت اشتار فلازار بقید ابد در زندان معبد محکوم گردید که ناگهان راهب علوی نهاد تاب چندان خوراک مادیرا نیاورده بر آسمان شد و لیلی در خانهٔ پدر در بند اهریمن عشق مجنون بماند.

(رفتن مجنون بنظاره جمال لیلی)

مجنون همچو دزدان شبی در شبستان لیلی داخل گشته هنوز در او نیاویخته بود که پاسبانان در رسیده سزایش را در کنارش گذاشته‌و بدن نیم مرده‌اش را بر بلندی، شکار جانوران ساختند. اما او بکمک دیوان از این مهلکه تن بدر برد.