بایرون از سویس بایطالیا رفت و مدتی در «ونیز» و «راون» و «ژنوا» اقامت گزید و در همان ایام اقامتش در «راون» بود که «لامارتین» شاعر معروف فرانسوی مکتوب مشهور خود را بعنوان او نوشت.
در ایطالیا نیز بایرون مشغول نویسندگی بود و چند قطعه معروف خود را در آنجا بپایان رسانید که از آنجمله است تآتر های «قابیل» «مانفرد» «سارداناپال» و قطعات «رؤیای عدالت» «بوب سوزی» و «دون ژوان» و غیره
«دون ژاون» طویلترین منظومهٔ بایرون است و مخلوطی است از احساسات شاعرانه و هجویات و پارهٔ تخیلات زیبا و حکیمانه.
عاقبت بایرون از زندگانی بلامقصود و نامنظم خود خسته شده و شهدحیات و شادیهای آن در مذاق او کمکم تلخ میشد و پیوسته مترصد میبود که مشغلهای برای خویش پیدا کند و بقیه زندگانی را بجدیت و فعالیت بگذراند.
در همین اوقات یونان برای تحصیل استقلال و شکستن بند اسارت عثمانی تقلا و کوشش میکرد و بایرون که هواخواه و شیفته حریت بود از مجاهدات و مساعی یونان در راه آزادی متأثر گردید و در سال ۱۸۳۳ بخیال کمک با آن مملکت کهنسال سوار کشتی شد و عازم یونان گشت.
در حینیکه هنوز بر ساحل دریا ایستاده و منتظر حرکت کشتی بود با رفقای خود وداع گرمی کرد و مثل آنکه از عاقبت کار خویش خبر داشته باشد بانها گفت «این آخرین ملاقات ما خواهد بود زیرا آوازی در ضمیر خویش میشنوم که میگوید من دیگر از یونان مراجعت نخواهم کرد»
در «میسولونقی» یونانیها بافتخار ورود او چندین تیر توپ شلیک کردند و با موزیک و احترامات فراوان او را استقبال نمودند.