برگه:Anvari poems.pdf/۹۹

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.
 دل او برده بارنامه‌ی بحرکف او کرده کارنامه‌ی جود 
 هست فرمانش رهنمای قضاهست احسانش نقش بند وجود 
 نیست بر رای او غلط ممکننیست از عقل کل خطا معهود 
 ای ز حزم تو در حوالی ملکدولت و فتنه در قیام و قعود 
 وی ز عدل تو در نواحی دهرجور و انصاف در صدور و ورود 
 پیش ذهن تو غیب برده رکوعپیش کلک تو کرده وحی سجود 
 به کمال خدای گر بجز اویهست کاملتر از تو یک موجود 
 تا که افلاک را در این حرکتنیست کون و فساد کس مقصود 
 باد عمر تو درحصول مرادهمچو دوران چرخ نامعدود