برگه:Anvari poems.pdf/۹۱

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.
 هرکجا خطبه شد به نام و بیانشنطق را دست بر دهان باشد 
 ای قضا قدرتی که با حزمتکوه بی‌تاب و بی‌توان باشد 
 رایتت آیتی که در حرفشفتح تفسیر و ترجمان باشد 
 می‌نگویم که جز خدای کسیحال گردان و غیب‌دان باشد 
 گویم از رای و رایتت شب و روزدو اثر در جهان عیان باشد 
 رای تو رازها کند پیداکه ز تقدیر در نهان باشد 
 رایتت فتنها کند پنهانکه چو اندیشه بی‌کران باشد 
 لطفت ار مایه‌ی وجود شودجسم را صورت روان باشد 
 باست ار بانگ بر زمانه زندگرگ را سیرت شبان باشد 
 نبود خط روزیی مجریکه نه دست تو در ضمان باشد 
 نشود کار عالمی به نظامکه نه پای تو در میان باشد 
 در جهانی و از جهان پیشیهمچو معنی که در بیان باشد 
 آفرین بر تو کافرینش راهرچه گویی چنین چنان باشد 
 روز هیجا که از درخشش سنانگرد راکسوت دخان باشد 
 در تن اژدهای رایتهاتباد را اعتدال جان باشد 
 شیر گردون چو عکس شیر در آبپیش شیر علم‌ستان باشد 
 هم عنان امل سبک گرددهم رکاب اجل گران باشد 
 هر سبو کز اجل شکسته شودبر لب چشمه‌ی سنان باشد 
 هر کمین کز قضا گشاده شوداز پس قبضه‌ی کمان باشد 
 اشک بر درعهای سیمابینسخت راه کهکشان باشد 
 چون بجنبد رکاب منصورتآن قیامت که آن زمان باشد 
 هر که راشد یقین که حمله‌ی تستپای هستیش بر گمان باشد 
 روح روح الامین در آن ساعتنه همانا که در امان باشد 
 نبود هیچکس بجز نصرتکه دمی با تو همعنان باشد 
 هر مصافی که اندرو دو نفستیغ را با کفت قران باشد 
 صد قران طیر و وحش را پس از آنفلک از کشته میزبان باشد