برگه:Anvari poems.pdf/۷۵

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.
 خدایگانا سال نوت همایون بادهمیشه روز تو چون روز عید میمون باد 
 به گرد طالع سعدت که کعبه‌ی فلکستهزار دور طواف سعود گردون باد 
 چنانکه رای تو بر امن و عدل مفتونستزمانه بر تو و بر دولت تو مفتون باد 
 جهان عمارت و تسکین به رای و عدل تو یافتهمیشه هم به تو معمور باد و مسکون باد 
 چو بارگاه ترا پر شود ورق ز حروفدر آن ورق الف قد خسروان نون باد 
 نهال بختی کز باغ دولتت نبرندچو شاخ خشک ز امکان نشو بیرون باد 
 اساس ملکی کز بهر خدمتت ننهندز نعل اسب حوادث خراب و هامون باد 
 اگر نه لاف سخا از دلت زند دریابه جای در و گهر در دل صدف خون باد 
 ور از مراد تویی باز پس نهد گردونبه اضطرار و گردون بارکش دون باد 
 ز نام تو دهن سکه گر ببندد چرخوجوه‌ساز معادن قرین قارون باد 
 ز ذکر تو ورق خطبه گر بشوید دهرسلام جمعه به تکبیر صور مقرون باد 
 به روز معرکه س المزاج نصرت راز خون خصم تو مطبوخ باد و معجون باد 
 قدر چو دفتر توجیه رزقها شکندمحرران فلک را کف تو قانون باد 
 چو ابر چتر تو سیل ظفر برانگیزدازو کمینه تکابی فرات و جیحون باد 
 بر آنکه نیست ز فوج تو موج حادثه رازمان زمان ز کمین قضا شبیخون باد 
 اگر قضا رخ گردون ز فتنه زرد کنداز آنچه عجز ترا روی بخت گلگون باد 
 وگر قدر شب فکرت به روز دیر برداز آن چه باک ترا روز و شب همایون باد 
 همیشه تا به جهان در کمی و افزونیستعدوی ملک تو کم باد و ملکت افزون باد 
 ز کردگار به هر طاعتی که قصد کنیهزار اجرت و آن اجر غیر ممنون باد 
 ز روزگار به هر نعمتی که روی نهیهزار خدمت و هر خدمتی دگرگون باد 
 خدایگانا از غایت غلو و علوهمی ندانم گفتن که دولتت چون باد 
 دعای بنده مگر مستجاب خواهد بودکه در دهانش سخن همچو در مکنون باد 
 بدان دلیل که هردم سپهر می‌گویدهمین زمان و همین ساعت و هم‌اکنون باد