برگه:Anvari poems.pdf/۶۴

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.

در مدح عمادالدین پیروزشاه

 ملک هم بر ملک قرار گرفتروزگار آخر اعتبارگرفت 
 بیخ اقبال باز نشو نمودشاخ انصاف باز بار گرفت 
 مدتی ملک در تزلزل بودعاقبت بر ملک قرار گرفت 
 ملک تاج‌بخش و تاج ملوککز یمین ملک در یسار گرفت 
 آنچه ملکی به یک سوال بدادوانکه ملکی به یک سوار گرفت 
 صبع تیغیش چو از نیام بتافتآفتاب آسمان حصار گرفت 
 عکس بزمش چو بر سپهر افتادخانه‌ی زهره زو نگار گرفت 
 رزم او را فلک تصور کردساحتش تیغ آبدار گرفت 
 بزم او را زمانه یاد آوردفکرتش نقش نوبهار گرفت 
 سایه‌ی حلم بر زمین افکندگوهر خاک ازو وقار گرفت 
 شعله‌ی باس بر اثیر کشیدگنبد چرخ ازو شرار گرفت 
 ملکا، خسروا، خداوندااین سه نام از تو افتخار گرفت 
 نه به انگشت عد و حصر قضاچرخ جود ترا شمار گرفت 
 نه به معیار جزو و کل قدربار حلم ترا عیار گرفت 
 همه عالم شعار عدل تو داشتملک عالم همان شعار گرفت 
 پای ملک استوار اکنون گشتکه رکاب تو استوار گرفت 
 روز چند از سر خطا بینیملک ازین خطه گر کنار گرفت 
 سایه بر کار خصم نفکندیگرچه زاندازه بیش کار گرفت 
 خجل اینک به عذر باز آمدسر بخت تو در کنار گرفت 
 همتت بی‌ضرورتی دو سه روزانفرادی به اختیار گرفت 
 گوشه‌ای از جهان بدو بگذاشتگوشه‌ی تخت شهریار گرفت 
 تا به پایش زمانه خار سپردتا به دستش زمانه مار گرفت