برگه:Anvari poems.pdf/۶۲

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.
 گو برو از خطبه بازپرس و ز سکههرکه یقینش به شک و ریب رهین است 
 تا که به آمد شد شهور و سنین درطی شدن عمر شادمان و حزین است 
 شادی و عمر تو باد کین دو سعادتمصلحت کلی شهور و سنین است 
 ناصر جاهت خدای عز و جل استکوست که در خیر ناصر است و معین است 

وله فی مدح مؤیدالدین مودودشاه بن زنگی

 بازآمد آنکه دولت و دین در پناه اوستدور سپهر بنده‌ی درگاه جاه اوست 
 مودود شه مید دین پهلوان شرقکامروز شرق و غرب جهان در پناه اوست 
 گردون غبار پایه‌ی تخت بلند اوخورشید عکس گوهر پر کلاه اوست 
 سیر ستارگان فلک نیست در بروجبر گوشهای کنگره‌ی بارگاه اوست 
 چشم مجاهدان ظفر نیست بر قدربر سمت ظل رایت و گرد سپاه اوست 
 ای بس همای بخت که پرواز می‌کنددر سایه‌ای که بر عقب نیکخواه اوست 
 هم سبز خنگ چرخ کمین بارگیر اوهم دستگاه بهر کهین دستگاه اوست 
 بر آستان چرخ به منت قدم نهدگردی که مایه و مددش خاک راه اوست 
 انصاف اگر گواه دوام است لاجرمانصاف او به دولت دایم گواه اوست 
 روزش چنین که هست همیشه به کام بادکاین ایمنی نتیجه‌ی روز پگاه اوست 
 منصور باد رایت نصرت‌فزای اوکاین عافیت ز نصرت تشویش کاه اوست 

در ستایش رکن‌الدین پیروزشاه