برگه:Anvari poems.pdf/۵۹

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.
 در سرای امل از جود کفتسفره در سفره و خوان در خوانست 
 زآتش غیرت خوان تو مقیمبر فلک ثور و حمل بریانست 
 هرچه در مدح تو گویند رواستجز تو ، وان‌لم‌یزل و سبحانست 
 شعر جز مدحت تو تزویرستشغل جز طاعت تو عصیانست 
 رمزی از نطق تو صد تالیف استسطری از خط تو صد دیوانست 
 پس مقالات من و مجلس توراست چون زیره و چون کرمانست 
 وصف احسان تو خود کس نکندمن کیم ور به مثل حسانست 
 من چه دانم شرف و رتبت آنکعقل در ماهیتش حیرانست 
 از تو آن مایه بداند خردمکه ترا جز به تو نتوان دانست 
 ای جوادی که دل و دست تراصحن دریا و انامل کانست 
 روز نوروز و می اندر خم و ماهمه هشیار، نه از حرمانست 
 کس دگرباره درین دم نرسدپس بخور گرچه مه شعبانست 
 به خدای ار به حقیقت نگریمه شعبان و صفر یکسانست 
 همه بگذار کدامین گنه استکه فزون از کرم یزدانست 
 تا که نه دایره‌ی گردون راحرکت گرد چهار ارکانست 
 در جهان خرم و آباد بزیزانکه آباد جهان ویرانست 
 از بد چار و نهت باد پناهآنکه بر چار و نهش فرمانست 
 مدت عمر تو جاویدان بادتا ابد مدت جاویدانست 

و له ایضاً

 هرکه چون من به کفرش ایمانستاز همه خلق او مسلمانست 
 روی ایمان ندیده‌ای به خداگر به ایمان خویشت ایمانست 
 ای پسر مذهب قلندر گیرکه درو دین و کفر یکسانست 
 خویشتن بر طریق ایشان بندکه طریقت طریق ایشانست 
 دست ازین توبه و صلاح بدارکاندرین راه کافری آنست 
 راه تسلیم رو که عالم حکمدام مرغان و مرغ بریانست 
 ملک تسلیم چون مسلم گشتبهتر از ملک سلیمانست 
 مردم صومعه مسلمان نیستگر همه بوذرست و سلمانست