برگه:2015.376860.Hfti-Aiqlym.pdf/۲۲

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
۱۱
هفت اقلیم

پسری شنیدی طوعاً و کرهاً او را طلبداشتی - تا آخر پسری که نزد او آوردند موسوم بذرعه بود و ملقب بذونواس - و ذرعه کاردی در ساق موزهٔ خود پنهان ساخته بود - چون مجلس از اغیار خالی گردید بهمان کارد کار ویرا ساخته دستش از دامان اهل آن شهر و مکان کوتاه گردانید - و ذرعه را بعضی پسر زید میدانند که بعد از بست پشت بقحطان می‌پیوندد - و برخی ولد صلبی تبع الاوسطش میخواننده - القصه چون ذونواس اساس حیات ویرا مندرس گردانید خود را یوسف نام نهاده باتفاق اعیان بر بساط سلطنت متمکن گردید - و او سرخیل اصحاب اخدود بوده - و اصحاب اخدود که کلام مجید ربانی بذکر آن ناطق است کنایت از ذو نواس و اتباع اویند - و او در ایام حکومت خود فرمود تا خندقها کندند و آتش بسیار بر افروختند - هر که از ملت عیسوی نگردید بآتش بیدادش سوختند - و آن سر دفتر اهل ظلام در کشتن عیسویان دقیقهٔ مهمل و نامرعی نمی‌گذاشت - تا قیصر که متابعت ملت عیسوی می‌نمود بنجاشی پادشاه حبشه نشانی فرستاد که متوجه استیصال ذونواس بود - و ذونواس طاقت مقاومت در خود ندیده قرار بر فرار اختیار کرد - و در راه غریق بحر فنا شد - و بعد از فوت وی ذوجدن نامی روزی چند قائم مقام گشته او نیز از دست برد سپاه حبشه متوهم گشته از عقب ذونواس بعالم باقی شتافت - و بعد از فرار ذوجدن اریاط نامی از منتسبان نجاشی بصنعا در آمده پای بر مسند حکومت نهاد - و ابرهه که در سلک سرداران جیش حبش انتظام داشت لشکری بر سر وی آورده او را بقتل رسانید و بیست و سه سال در آن ملک رایت درلت و اقبال بر افراشت - و در آخر ایام حیات بعزم تخریب خانهٔ کعبه لشکر بصوب حریم حرم کشیده بغضب مالک الملک علی الاطلاق گرفتار شده