این برگ نمونهخوانی نشده است.
آن بر جوهریان مستور ماند پس از غلاف نفس و هوی بیرون آی تا جوهر تو بر عالمیان هویدا و روشن آید
ای دوست من تو شمس سماء قدس منی خود را بکسوف دنیا میالای حجاب غفلت را خرق کن تا بی پرده و حجاب از خلف سحاب بدرآئی و جمیع موجودات را بخلعت هستی بیارائی
ای ابناء غرور بسلطنت فانیۀ ایّامی از جبروت باقی من گذشته و خود را باسباب زرد و سرخ میآرائید