این برگ نمونهخوانی نشده است.
از ظلم احدی نگذرم و این عهدیست که در لوح محفوظ محتوم داشتم و بخاتم عزّ مختوم
ای عاصیان بردباری من شما را جری نمود و صبر من شما را بغفلت آورد که در سبیلهای مهلک خطرناک بر مراکب نار نفس بیباک میرانید گویا مرا غافل شمردهاید و یا بیخبر انگاشتهاید
ای مهاجران لسان مخصوص ذکر من است بغیبت میالائید و اگر نفس ناری غلبه نماید بذکر عیوب خود مشغول