این برگ نمونهخوانی نشده است.
قرب محروم گشتهاند زهی حیرت و حسرت و افسوس و دریغ که بابریقی از امواج رفیق اعلی گذشتهاند و از افق ابهی دور ماندهاند
ای دوست در روضهٴ قلب جز گل عشق مکار و از ذیل بلبل حبّ و شوق دست مدار مصاحبت ابرار را غنیمت دان و از مرافقت اشرار دست و دل هر دو بردار
ای پسر انصاف کدام عاشق جز در وطن معشوق محل گیرد و