٣٤ بس روزگار برین بر نیامد که آن كنيزك از سرای بیرون دوید ، با قاروره ای از روغن در دست و آتش پاره ای ، گوسفند بعادتی که خو کرده بود روی بكنيزك نهاد ، خويشتن برو كوفت ، كنيزك شيشه و آتش پاره بر گوسفند افکند ، روغن با آتش و پشم یار شدند، از بیم حرارت آتش گوسفند ازین در بدیگری میتاخت و از ه سرای بسرای میگریخت، تا بخانه بزرگی از ارکان ملك و اعیان شهر افتاد " ، قضارا صاحب خانه رنجور بود ، برو دوید ، و او را بسوخت و چندکی دیگر از بزرگان را ، این خبر بپادشاه شهر بردند، اطبا را دوا و مرهم سوختگی فرمود ٣ ، 7 ٤ اتفاق کردند که این مرهم را هیچ چیز چنان در خور نباشد که زهره بوزنه ، گفتند سهلی سلیمت، یکی را فرمود تا برنشیند، و بوزنه ای صید کند، ۱۰ و زهره او بیاورد، بفرمان این ملك صیّاد بوزنه ای را بحیلت و غدر صید کرد ، و بمراد رسید ، بوزنگان جمع شدند، و فرستاده پادشاه را بکشتند ، و پاره پاره اعضاء او افکنده ، خبر بپادشاه رسید برنشست و بمصاف بوزنگان آمد ، و چندانی را بکشت که بخشایش آورد تا یکی از بوزنگان پیش مردی از حشم ملك شد ؛ و سلام کرد و گفت چندین سالست تا ما در جوار شما بودیم ، نه ما را از شما ، ۱۰ آسیبی ، نه شمارا از ما خللی" هر کس برزق مقدر وستر " مستر مشغول " ، كدام اندیشه شما را بر استهلاك " و استيصال ما باعث شد ، تا دیده مروّت را بخار (۱) نسخه : انداخت . 1. (۲) نسخه : در رفت . (۳) نسخه : رسید . (٤) نسخه : در خور نباید مگر (ه) نسخه : پادشاه گفت سهل است ، نسخه دیگر : گفتند بوزینه سهل سلیم است . (٦) نسخه : و اعضایش پاره پاره کردند (۷) نسخه : نه از شما آسیبی بما میرسید و نه از ما بشما (۸) نسخه : سنت . (۹) نسخه : مشتغل . (۱۰) نسخه : هلاك . (۱۱) نسخه : باعث آمد .
برگه:نامه تنسر - مجتبی مینوی.pdf/۷۹
ظاهر