-۲۹- ۱۰ شعر : في الغيب ما يُرجع الأوهام نايمة والمرء مُخْتَدَعُ بالزجر والفالِ يخال بالفالِ باب الغَيْبِ مُنفتحاً والغيب مُستَوثَقُ مِنْهُ بأقفال چون از عهد مهد و قماط بحد تخت و بساط رسید، ابواب مکرمت و اسباب مرحمت پدری گشاده و آماده گردانید، و همت بر تربیت و تعبیت او و خدمتگاران او گماشت ، و خلفا " پدیدآورد ، تاچون چشم برداشت خود را تاجور وسرير دار ٤ دید، صورت بست که شاهی نه از کار الهی است، بخاصیت صفت ذاتی اوست ، از استضاءَت راى كفات و دهات ، و آنکه او را بدان روزی احتیاج بود ، حسابی نگرفت ، با خود گفت پدر بر پدر پادشاهی مراست خور و خوشه و مرغ و ماهی مر است اگر قدر بدر فزاید (۹) از هم بدرم ، و اگر قضا در فضاء علاء من نگرد دیده بدوزم ، بیری نام کودکی بود از ابناء خدم ایشان ، با او انس گرفت ، و در مؤاكله و مشار به یار و همکار شدند ، تا هر دو از کاس غرور مست طافح گشتند " ، و يك طبع و يك سرشت برآمدند ، این کودک را ، بی آنکه عقل غریزی و عزت کرم داشت ، ۱۰ از شیری (۹) خرد دبیری خود بدو تفویض کرد و این آن کودکست که هنوز اهل ، فارس بشومى ازو مثل زنند، و تغول شاه را دبیری بود محنّك [ و ] محكك ، ودر خدمتش مجرب و مقرّب ، با خرد و حصافت و دیانت و امانت ، خجسته صورت و (۱) نسخه : بحد نشاط . (۲) نسخه اساس : و خلق . (۳) نسخه : چشم باز کرد . : ) (٤) نسخه : تاجدار و شهریار . (ه) در نسخه اساس همه جا بیری» و در نسخ دیگر «پری» . (٦) نسخه : خدمت . (۷) نسخه : شدند
برگه:نامه تنسر - مجتبی مینوی.pdf/۷۴
ظاهر