پرش به محتوا

برگه:نامه تنسر - مجتبی مینوی.pdf/۵۱

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

-1- او ، او تعظیم و احترام و اجلال و اکرام در حق من زيادت از حق من فرمودی ونفس خویش را بطاعت رای و مشورت من و دیگر ناصحان امين مكين براحت داشت ، و اگر پدر تو این روزگار و کار یافتی ، بدانچه تو برو صبر و دیری پیش گرفتی ، او بتدبیر و پیشی دریافتی، و آن را که تو فرو نشستی او برخاستی ، و ۲ ه مبادرت نمودی ، اما چون بدین جا رسیدی که از من رای میطلى ، وباستشارت مشرف گردانیدی ، بداند که خلایق بنی آدم را حال من معلو مست ، و از عقلا و جهلا و اوساط و اوباش پوشیده نیست، که پنجاه سالست تا نفس اماره خویش را برین داشتم بریاضتها که از لذت نكاح ومباشرت ، واكتساب اموال و معاشرت ، امتناع نمود ، و نه در دل کرده ام ، و [ نه ] خواهان آنکه هرگز ارادت نمایم ، ۱۰ وچون محبوسی و مسجونی در دنیا میباشم، تا خلایق عدل من بدانند ، و بدانچه برای صلاح معاش و فلاح معاد ، و پرهیز از فساد، از من طلبند ، و من ایشان گمان نبرند، و صورت نکنند که دنیا طلبی را بمخادعه و مخاتله Σ را هدایت کنم ، مشغولم ، وحيلتى تو هم افتد ، و چندین مدت که از محبوب دنیا عزلت گرفتم ، و با مکروه آرام داشته، برای آن بود که اگر کسی را با رشد و حسنات ، و خیر و ١٥ سعادات ، دعوت کنم ، اجابت کند، و نصیحت را بمعصیت رد نکند ، همچنانکه پدر سعید تو بعد از نودساله عمر و پادشاهی طبرستان سخن مرا بسمع قبول اصغا فرمودی ، و در آن بخلالی خيالي را مجال نبودی، و غرض من ازین که ترا نمودم از (۱) نسخه : و دیگر از اصحاب (۲) نسخه : مشورت . (۳) نسخه : و باستشاره معلوم نسخه دیگر : و باستشاره و استخاره مرا معلوم . (٤) نسخه : تصور . (ه) نسخه : رجوع ننماید .