لج بنا برین بر ما چنین محقق میشود که فارسنامه که بقدر يك قرن از کتاب ابن اسفندیار قدیمتر است برای ما بعضی از قطعات نامۀ تنسر را حفظ کرده است و يك مقایسه میان دو متن این احتمال را بخاطر راه میدهد که ابن اسفندیار در ترجمه متن رساله ابن مقفع که در دست داشته در بعض موارد باختصار پرداخته و جوهر و مفاد یکی از عباراتی که ابن اسفندیار حذف کرده بوده در فارسنامه برای ما محفوظ مانده است
ترجمه مقاله استاد كريستنسن سپری شد، اما نگارنده را پس از بپایان بردن دیباچه از دقت در متن نامۀ تنسر » و در نظر گرفتن اقوال دار مستتر وكريستنسن فرضی بخاطر رسیده که در نظرۀ اولی ممکنست خیال انگیز پنداشته شود اما اگر در معرض امتحان و اختبار در آید شاید که سیه روی نگردد، پس بهتر آن دانست که آنرا اینجا بنویسد و بر رای صاحبنظران عرضه دارد : سابقاً از قول دار مستتر گفتیم که حکایت بوزینگان از جمله قصص بنچ تنتر است که اصل و منشأ سانسکریت کلیله و دمنه باشد، میدانیم که کلیلک و دمنگ را برزویه طبیب در زمان خسرو انوشروان از هند بیاورد و بپهلوی (پارسی) ترجمه کرد آن نسخه پارسی منشأ يك روایت سریانی گردیده است که در حدود سال ۵۷۰ میلادی نوشته شده و امروزه موجود است و تقریباً یقین داریم که از حيث محتويات عيناً مانند تحریر پارسعی کلیله بوده است ، سیلوستر دوساسی در ضمن بیان مآخذ کلیله عربی گوید قصۀ بوزینگان در کلیله سربانی نیز نیست و اینجانب از انجا چنین استنباط میکنم که در متن پهلوی هم وجود نداشته است ، اما در « نامه تنسر » هست و بطوری در ضمن حکایت تغولشاه و رستين دبير گنجیده است که منفك نشدنی و ناگذران و ضروری آنست ، داستان دارا و رستین و بیری مطابق روایات اصیل پارسی است زیرا که در تاریخ طبری هم مندرج است منتهی این حکایت بوزینگان در آن وجود ندارد منشی نامه تفسر داستان دارای