يج تمایلات و نيات نوع دوستانه خسرو اول و مسامحه او را در امر مذهب که خوب معر و فست در پیش چشم داریم. ه پس از ان بمسئله ولایت عهد نظری بیفکنیم ( ص ٢٦ مبحث ١٤ ) . از این نامه بر میآید که اردشیر مایل نیست ولی عهد تعیین کند زیرا بیم آن دارد که کسی که بناست ولی عهد باشد خواهان مرگ شاه شود، و ازین سبب است که تعیین ولی عهد را بترتیب آنی قرار داده بود : شاه در چند نامه سر بمهر نصایح و دستورهای چند برای موبدان موبد و اسپهبدان اسپهبد و دبیران مهشت مینوشت و پس از مرگ شاه این بزرگان نشسته برای میزدند و در میان شاهزادگان خاندان شاهی یکی را بجانشینی شاه بر میگزیدند و اگر در ان باب توافق حاصل نمیکردند رای موبدان موبد قاطع بود و بس. اما اردشیر « این معنی سنت نکرد که بعد او کسی ولی عهد نکنند و ختم نفرمود الا آنست كه آگاهی داد از آنکه چنین باید » و گفت «تواند بود که روزگاری آید متفاوت رای ما و صلاح روی دیگر دارد. بر بطلان نسبت این ترتیب باردشیر دو برهان داریم : نخست اینکه ایجاد چنین ترتیبی از مرد سیاسی بزرگی مثل اردشیر شایسته نیست ، دوم اینکه ما بموجب نص تاریخ طبری ( که مطابق تاریخ رسمی و قایع عهد ساسانی است) میدانیم که اردشیر اول و شاپور اول و شاپور دوم جانشینان خویش را خود انتخاب کرده اند لکن در مدت زمان بین اردشیر دوم و قباد انتخاب شاه عموماً بدست بزرگان بود. سبك و روشی که تفسر ذکر میکند بخوبی تواند بود که درین دوره متداول بوده باشد . بنا برین این (۱) عبارت نامه تنسر اینست که ه سه نسخه بنویسد بخط خويش هر يك بأمينى و معتمدی سپارد . چون جهان از شهنشاه بماند ... مهر نبشتها برگیرند تا این سه کس را بکدام فرزند رای گیرد » و چنانکه دار مستتر ازین عبارت بحق استنباط کرده این اجتماع شورای سه نفری دلیلست که شاه تصریح بنام هيچ يك از شاهزادگان نمیکرده است. اما عبارت عهد اردشیر که در تجارب الأمم منقول است این بوده که پادشاه کسی را بولایت عهد پس از خود بگزیند و نام او را در چهار صحیفه بنگارد و بسته مهر کند و پیش چهارتن از برگزیدگان اهل مملکت گذارد ... و چون شاه در گذرد آن نامه ها را که نزد آن چهار نفر است با نبشته ای که نزد خودشاه است گردآورند و مهر همه را بشکنند و نام کسی که در همۀ آنها نوشته شده است آشکار کنند . » مینوی تا
برگه:نامه تنسر - مجتبی مینوی.pdf/۱۴
ظاهر