1751 که ترجمه آن چنین است : « و دارا پسر بهمن پسر اسفندیار پسر بشتاسپ که او را چهر آزاد یعنی آزاده نژاد ( کریم الطبع ) خواندندی شاه شد ، وفرزند خویش را بسیار دوست داشت باندازه ای که وی را باسم خویش دارا نام نهاد ، و وزیری داشت رسبین نام صاحب خرد، و میان او با پسری بیری نام که با دارای اصغر پرورش یافته بود دشمنی پدید شد، رسبین پیش شاه از بیری شکایت برد و گویند که شاه بیری را زهر نوشانید، دارای اصغر ازین رهگذر کینه رسبين وزیر وگروهي از سران لشکر را که با او در کشتن بیری همراهی کرده بودند در دل گرفت ... و چون بشاهی نشست برادر بیری را بدبيري و وزيري خويش برگماشت ، زیرا که باو و برادرش انسی داشت ، برادر بیری دل دارارا بریاران و درباریانش بگردانید و او را بکشتن برخی از ایشان واداشت ، بدین سبب و عالمه انديشناك گشتند و از دارا روی گردان شدند . . . . الى آخر خاصه ص ۲۸ س ۱۲ د تغول شاه » ، نمیدانم با این نام تغول چه باید کرد، آیا نام شخصی است یا اسم مملكتي ، نباید خیال کرد که تغول یا طغرل است که نامی است ترکی ، مگر آنکه بگوئیم این لقب را مترجم فارسی ساخته ، یعنی شاید که در قرن ششم هجری یاقبل از ان اميرى ترك بوده که بدو اسم دارا و طغرل موسوم بوده و ابن اسفندیار دارای باستان را مانند این دارای دوره اسلامی طغرل شاه لقب داده ، ولی آیا چنین امیر ترکی وجود داشته یا نه نمیدانیم (.D)، اینجانب گوید که این توجیه دار مستتر خیلی بدل نمی چسبد مع هذا باحتياط نقل آن را بی فایده ندانستم ص ٣٠ س ١٤ حکایت پادشاه بوزینگان از جمله حکایتهای پنچ تنتر است که اصل سانسکریت کلیله و دمنه است و دران کتاب موجود است ولیکن در کلیله و دمنه عربی نیست و شاید ابن مقفع که خود کلیله را از پهلوی بعربی گردانده است آن را در ین موضع الحاق کرده باشد ) اقتباس از حواشی . D) حکایت بوزینگان در سندباد نامه فارسی که نسخه آن در موزه بریتانیا موجود است هست ولی خیلی مجملتر از روایت «نامه تفسر » و با بعضی اختلافات اساسی ص ٣١ س ١٦ « زاد و بود یعنی آنجا که شخص دران زاد و دران بود؛ و بعبارت دیگر «مولد» و موطن» ، درین شعر جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی که حضرت آقای دهخدا برخورده اند کلمه زاد و بود استعمال شده است ولو اینکه شعر خالی از ابهامی نیست : چونام و ننگ فزايد وفا نه نام و نه ننگ چوزاد و بود نماید جفانه زادونه بود . شاید محتاج بذکر نباشید که زاد بوم » غیر از این لفظ و عبارت از مسقط الرأس و مولد است ص ٣٥ س ١٥ شعبه بالضم ) و قيل بالفتح ( فريفته و سخره ، سعدی گوید :
برگه:نامه تنسر - مجتبی مینوی.pdf/۱۰۷
ظاهر