پرش به محتوا

برگه:مقاله شخصی سیاح که در تفصیل قضیه باب نوشته است v1.pdf/۵۵

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

که به حسب شروط، محفوظ و مصون از خاک مازندران بيرون روند. چون خارج شهر شدند و از معابر و طريق بی خبر بودند، خسرو سوار و پيادهء خويش را در جنگل مازندران متفرّقاً در کمين نشاند و بابيها را در راه و بيراه درآن جنگل متفرّق و پريشان نمود و بنای شکار يک يک گذاشت. چون صدای تفنگ از هر سمت بلند شد، راز نهان آشکار گشت و چند نفس مفقود و نفوس ديگر بغتتاً بگلوله مقتول شدند. ملّا حسين بجهت جمع آن پريشان امر باذان نمود و ميرزا لطفعلی مستوفی خنجر کشيد و جگر گاه