این برگ نمونهخوانی نشده است.
و بی ملاحظهء عاقبت و انديشهء نتايج اين محبّت يکسر به بروجرد نزد پدر، سيّد جعفر شهير کشفی شتافت و او را دلالت کرد و با وجود آنکه دانا و زيرک بود و مراعات مقتضيات وقت را می نمود، تفصيلات خويش را بی خوف و انديشه به ميرزا لطفعلی پيشخدمت نوشت که او خدمت خاقان مغفور عرض کند و خود به اطراف ايران سياحت نمود و در هر شهر و منزلی بر رؤس منابر ناس را بقسمی دعوت نمود که ساير علمای اعلام حکم بجنون نمودند و سحر معلوم شمردند و چون خبر فتاوای علما و فرياد